پسنده نمىديد رفتن به جنگ * همى كرد در كارِ كوشش درنگ
مگر صلح پيدا شود در ميان * نيابند از كار كوشش زيان
420 فرستاد پاسخ بَرِ شهريار * كه : « تيزى نه نيكوست در كارزار
به پيكار كردن درنگ از شتاب * بود بهتر و ز آن توان يافت آب
نشايد به يك ره شدن رزمخواه * فرستاد بايد سراسر سپاه
كه كرده سپه را به ده ره شكن * ز بدبختى آيد از آن انجمن
نباشد در آن جمله چندان زيان * كه افتد يكى راه بر همگنان
425 در آن حضرت از كاهن و بخردان * ستارهشناسان و از موبدان
سران جهانند بىمرّ به پا * بپرسد از آن مردمان پادشا
كه : ما را در اين كار كردن درنگ * بود بِه وگر تيز رفتن « 1 » به جنگ ؟ »
از ايشان بپرسيد كسرى سَخُن * نيارست كس پاسخ افگند بُن
به شرحش به گفتن چه و چون و چند * ز قوم عرب ديد خواهد گزند
430 بگفتند : « تيزى در اين كارزار * اگر كم كند بِه بود شهريار »
چنين گفت كسرى : « دليلى مرا * بر اين بايد از راستىّ شما »
يكى گفت : « مرغى كنون از هوا * بر اين كنگره جويد از باد « 2 » جا
كند بانگى و دِرهمى بفگند * بَرِ پادشا بر زمين برزَند
ولى برجهد دِرهم از پيش شاه * به نزديك بيگانه افتد ز راه »
435 نيارست تأويل كرد آشكار * كه : « مىگويد اين مرغ از اين كارزار
بزرگى ز پيش تو چون اين دِرم * به بيگانه خواهد شدن بيشوكم »
چو اين گفته شد مرغ بَر كنگره * نشست و چنين حال شد يكسره
دگر گفت : « خنگ اسپِ شه بر درست * به صورت ز خلقت اگرچه نَرست
هامش
- و در شاهنامه فردوسى هم آمده :بدانست رستم شمار سپهر * ستاره شمر بود با داد و مهر
همى گفت كين رزم را روى نيست * ره آب شاهان بدين جوى نيست( شاهنامه فردوسى ويراسته ، مهدى قريب ، محمد على بهبودى ، تهران : توس ، 1375 ، ج 5 / 216 )
( 1 ) ( ب 427 ) . در اصل : وكر ؟ ؟ ؟ رفتن .
( 2 ) ( ب 432 ) . از باد - بسرعت .