چو آمد در آن مُلك آزادبه * شدند از عجم هركه ، كِه بود و مِه
340 ز عمّال اسلاميان جنگجو * درآورد از ايشان همى خون به جو
ز اسلام هركس كه در خانهاى * فرود آمده بُد به كاشانهاى
همى ميزبان كُشتى او را بزار * كسى را نبودى به جان زينهار
دل مؤمنان شد شكسته از اين * مثنى نمىديد پاياب كين ( 231 )
به سرحدّ مرز نجف رفت مرد * به نزديكى حيره در جاى كرد
345 عجم باز شد پادشا در سواد * در او حكم اسلاميان برفتاد
عجم حِصنها كرد يكسر حصين * در او رفت و جُستى ز اسلام كين
وز آنروى سعد و جهانجو سپاه * به ملك عراق اندر آمد ز راه
به نزديكى قادسيّه شدند * در آن مرز لشكر فرود آمدند
امارت سَعد وقاص ( رضعه ) بر عراق
به شوّالِ سال ده و سه ، هزار * به ايران درآمد ز يثرب سوار « 1 »
350 مثنى نماند اندر آن چند روز * گذر كرد ناگه به درد و به سوز
زنش « 2 » سعد وقاص را گشت زن * ز پيوند شادان شدند هردو تن
به حكم عُمر ، سعد از آن پس پيام * به كسرى فرستاد و ز آن جُست كام
چنين گفت : « يا دين زِ من درپذير * و يا جزيه بر گردنِ خويش گير
و يا جنگ را لشكرت ساز كن * درِ جنگ بر همگنان باز كن »
355 سران صحابه گزين ده جوان * بدين كار گشتند پيشش روان
چو نعمان مقرن شده پيشرو * همه نامداران و مردان گو « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 349 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) به حدس و گمان : « سوار » ( ؟ ) .
( 2 ) ( ب 351 ) . منظور « سلمى بنت خصفه » .
( 3 ) ( ب 6 - 355 ) . سعيد بن مرزبان گويد : وقتى دستور عمر آمد . سعد بن ابى وقاص تنى چند كسانِ معتبر و صاحب راى و تنى چند مردم بامهابت و صاحب رأى را براى فرستادن فراهم آورد . نعمان بن مقرن ، حملة بن جوية كنانى ، مغيرة بن زرارة ، بسر بن ابى رهم ، حنظلة بن الربيع ، عدى بن سهيل ، عطارد بن حاجب ، حارث بن حسان ، اشعث بن قيس ، فرات بن حيان ، عاصم بن عمرو ، عمرو بن معدى كرب ، مغيرة بن شعبه و معنى بن حارثه .
( طبرى 4 / 1649 )