از آن پس دو رويه به كوشش سپاه * بيكبارگى شد ز هم رزمخواه
دو رويه فگندند چندى سران * به يك رو ببردند دست اندر آن
درآمد به پيكار مهران دلير * يكى تيزتگ اسپِ گلگون به زير
بپوشيده زربفت جامه به تن * بسى جنگ و كين جُست از آن انجمن
300 غلامى از آن قوم ترسا به جنگ « 1 » * درآمد به نزديك او بىدرنگ
تبه كرد او را و هرچيز داشت * ببرد و بدان سر همى برفراشت
نخواستند اسلاميان نام آن * ز مردى به ترسا رسد آن زيان
ازو بُستدند اسپ و جامه به راه * بگفتند : « ما كردهايمش تباه »
برنجيد ترسا از اين كار خوار * همى خواست برگشتن از كارزار
305 مثنى بر آن پوزش آورد پيش * عوض دادشان اسپ و جامه ز خويش
از آن پس چنين گفت با آن سپاه : * « چو شد ميرِ لشكر بزارى تباه
نباشد سپه را به كوشش توان * هم اكنون شود در هزيمت روان
شما جنگ جوييد كايشان كنون * نپايند بىشك به جنگ اندرون »
به گفتار او مؤمنان همچو شير * ز دشمن شدند جنگجويان دلير
310 بر اهل عجم فاش كردند خوار * كه مهران تبه گشت در كارزار
عجم چون شنيدند مهران نماند * به راه هزيمت به زودى بِراند
مثنى فرستاد و ببُريد جسر * عجم چون به رفتن نمىديد جسر
به ناچار با رزمگاه آمدند * ز اسلاميان رزمخواه آمدند
دگرباره گشتند چنان رزمساز * كه كس دشمن از دوست نشناخت باز
315 بَد آمد بر اسلاميان ز آن نبرد * تبه گشت بىمرّ در آن جنگ مرد
سرانجام هم بر عجم بُد شكن * به يارى يزدان از اين انجمن
هامش
( 1 ) ( ب 300 ) . در طبرى 4 / 1615 ، آمده است : نوجوانى از نصرانيان تغلب مهران را بكشت و گويد : ص 1617 / شهربراز دهقان پارسى و سالار سواران مهران را بكشت و نام اين جنگ ، جنگ بويب در رمضان سال 13 ه بود ، كه خدا عزّ و جل در اثناى آن مهران و سپاه وى را بكشت و در دو سوى بويب چندان استخوان بود كه هموار شد و به روزگار فتنه ، خاك آن را پوشانيد ، هنوز هم وقتى آنجا را بكنند استخوان به دست مىآيد ص 1620 و در ص 1622 آمده منذر بن حسان بن ضرار ضبى به مهران حمله برد و ضربتى به او زد كه از اسب بيفتاد و جرير بن عبد الله بر او تاخت و سرش را ببريد و جرير سلاح او را برگرفت و حسان كمربند او را گرفت .