پس از من شود مير بر انجمن * فلان و فلان مهتر از قومِ من
215 يكى از پسِ ديگرى در نهفت * شوند مهتر و كر شود تا به هفت « 1 »
مثنى « 2 » بن حارثه آن زمان * شود پيشوا بر همه مردمان »
بگفت اين و از درد دين بردَميد * درآمد به نزديكِ فيل سفيد
بزد تيغ و خرطوم آن را بخست * از آن پيش گيرد ازو باز دست
به گِردش درآورد خرطوم فيل * به پايش درافگند فيلِ نبيل
220 به زيرِ پى اندر ورا كرد پست * برآورد كافر از اين كار دست
بيفتاد اسلاميان را لوا * از اين خيره شد كافر تيره را
شدندى مر آن هفت يك يك امير * چنين تا كه جمله جهان گشت سير
ز اسلاميان نيمهاى بيشتر * تبه گشت خيره بدان جنگ در
مثنى بن حارثه بعد از آن * ببست اندر آن پيشوايى ميان
225 پياده شد و رخ به فيلان نهاد * به مردى سپه همچنين داد داد
بخستند خرطومِ فيلان به تيغ * شدن خواستى فيل سوى گريغ
عجم جملهء مؤمنان كرد رد * بديشان رسانيد بسيار بد
عرب منهزم شد از آوردگاه * مثنى بُدى همچنان رزمخواه
نماندى عجم بر گريزندگان * رسانند اندر هزيمت زيان
230 چو نزديك جسر آمدند اين سپاه * بر ايشان جهان گشت خيره سياه « 3 »
ز اسلام عبد اللّهِ بن يزيد * برفت و مَر آن جِسر خيره بُريد « 4 »
كه گردند لشكر مگر رزمخواه * ندانست از آن روز گردد سياه « 5 »
ز بيم عدو مؤمنان از شتاب * همى درفگندند خود را در آب
هامش
- شربتى بود و ابو عبيد و تنى چند از كسانِ وى از آن بنوشيدند و چون خواب خويش را با ابو عبيد در ميان نهاد گفت : « اين شهادت است » . ( طبرى 4 / 1602 )
( 1 ) ( ب 215 ) . در اصل : مهتر و كر شوذ با نهفت . صورت موجّهى از براى ضبط « مهتر و كر شوذ » نيافتم .
( 2 ) ( ب 216 ) . به ضرورت رعايت وزن شعر « مثناىِ » يا « مثنّى » خوانده شود .
( 3 ) ( ب 230 ) . در اصل : خيره سباه .
( 4 ) ( ب 231 ) . در طبرى 4 / 1600 آمده است : « پارسيان حمله آوردند و يكى از ثقفيان سوى پل رفت و آن را بريد . . . » و نيز در صفحهء 1603 آمده است : چون عبد اللّه بن مرثد ثقفى ، كشته شدن ابو عبيد را بديد ، سوى پل دويد و راه را بست و گفت : « اى مردم مانند سران خود شجاعانه جان بدهيد تا فيروز شويد . »
( 5 ) ( ب 232 ) . در اصل : كردد سباه .