از آن بند بگريخت جابان خوار « 1 » * به پيش عجم رفت از آن كارزار
حرب مسلمانان با نرسى و جالينوس و شكست عجم
چو آمد به نزديك رستم خبر * كه شد قوم اسلام پيروزگر
به نرسى كه بُد شاه را خالهزاد * به كسكر نشستى « 2 » ز ملك سواد
يكى قلعه بودش سقاطه « 3 » به نام * گران لشكرى داشت در اهتمام
155 فرستاد تا رزمخواه از عرب * به مردى شود گاه شور و شغب
به يارىّ او لشكر و توق و كوس * فرستاد در صحبت جالنوس
- اگر يا فگندم ز نامش رواست * كه نامش نگشتى در اين وزن راست -
به اسلاميان آگهى رفت از اين * كه خواهد عجم جُست از اينگونه كين
از آن پيش كآيد عجم پيش هم * برفتند مانندِ فيل دژم
160 بر آن قلعه كردند يك تاختن * كه داننده داند چنان ساختن
به مردى گرفتند قلعه به چنگ * عدو شد گريزان ازو بىدرنگ
گريزنده نرسى از آن جايگاه * بَرِ رستم آمد شتابان ز راه
مسلمان بر آن قلعهاش يافت دست * مثنى به ميرى در آنجا نشست
بشد بو عبيده شتابان به راه * شد از جالنوس و سپه رزمخواه
165 به هم برشكست اين سپه را به جنگ * گريزان شدند از بَرش بىدرنگ
تبه گشت بىمرّ از آن مردمان * سرآمد فراوان سران را زمان
چو آن مردمان را گريزنده كرد * به لشكرگه آمد از آن مرز مرد
دهاقين از آن بوموبر سربهسر * به خدمت به پيشش نهادند سر
به تحفه زِ هرگونهاى خوردنى * ببردند هرچيزى از بُردنى
170 ز مرغ مُسّمن ز حلواى قند * ز چيزى كه تن را بود سودمند
هامش
( 1 ) ( ب 151 ) . در اصل : جابار ؟ ؟ ؟ خوار .
( 2 ) ( ب 153 ) . در اصل : بلسكر ؟ ؟ ؟ نشستى .
( 3 ) ( ب 154 ) . سقاطيه ، صحيح است ، البتّه چنانچه ، توجيه انداختن « ياء » را از اين نام رعايت وزن پنداشته باشد ، مىتوانست بدين صورت هم بگويد : « سقاطيّه نام » .