نمكسود و ترشى و ريچال « 1 » هم * تر و خشك ميوه ز بيش و ز كم
نبودند ديده عرب آنچنان * شگفتى فروماندندى از آن
از آن مردمان بو عبيده سَخُن * بپرسش ز انصاف افگند بُن
ك : « زين بهر لشكر همه بردهاند * دگر خاص بهر من آوردهاند »
175 بگفتند : « نى كز پى مهتران * توان بُرد از اين ، نه سوى چاكران »
نپذرفت مهتر از آن هيچ چيز * بديشان چنين پاسخ آورد نيز :
« منم بىگُمان چون يكى ز آن سپاه * فزونى ندارم بر ايشان به راه
مگر آنكه بىراى من در نبرد * نشايد كسى را كنون كار كرد
چو بهره ندارند زين آن سپاه * نشايد مرا نيز خوردن به راه
180 كز اين كرده باشم بر ايشان ستم * مبادا كه جورى كنم بيشوكم »
از آن پس غنيمت همه بخش كرد * فرستاد خمسش به عمّر چو گرد
هرآن كار كاندر نبرد اوفتاد * بر او بر فرستاده مىكرد ياد
چو رد كردن تُحفهها زو شنود * به پيش صحابه بر اينش ستود
مباهات مىكرد عُمّر در اين * كه او كرده بودش به ميرى گُزين
185 كه : « فرقست از آن كس كه مرغى نخورد * بر آن كو زنى را چنان مهر كرد « 2 »
كه انصاف و اسراف هردو يكى * نباشد بَرِ بخردان بىشكى »
حرب وقعة الجسر « 3 » و شكست اسلام
چو جابان « 4 » از بند اسلاميان * گريزان روان شد ز بيمِ زيان « 5 » ( 228 )
برفت و به نزديك رستم رسيد * به دو بازگفت آنچه ديد و شنيد
بفرمود رستم كه بهمن به جنگ * رود با سپاهى گران بىدرنگ
هامش
( 1 ) ( ب 171 ) . در اصل : ترشى و زيچال . ريچال - ريچار ، مربا ، مربا يا خوراكى كه از چند چيز سازند .
( فرهنگ فارسى معين )
( 2 ) ( ب 185 ) . منظور ، خالد بن وليد است كه ام تميم همسر ، مالك بن نويره را به زنى گرفت .
( 3 ) عنوان . اين جنگ ، به جنگ قرقس ، قس ناطف ، پل و مروحه نيز مشهور است .
( 4 ) ( ب 187 ) . در اصل : جوحابار .
( 5 ) ( ب 187 ) . در اصل : ز بيم زبان .