تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
190 بَرَد سى نفر فيل جنگى به راه * بديشان ز دشمن شود رزمخواه درفش آن‌كه نامش بود كاويان « 1 » * بَرد ز آن رساند بر ايشان زيان روان گشت بهمن به فرمان او * سپاهى همه پردل و شيرجو بَرِ رود آب فرات آن سپاه * رسيدند بدين لشكر رزمخواه دو رويه برابر فرود آمدند * يكايك به نزديك رود آمدند 195 عجم داد پيغام كز آب ما * گذر كرد خواهيم گر خود شما كه هركس كه خواهد گذشتن دگر * از ايدر شود پاره‌اى دور تر مسلمان همى خواست كافر گذر * كند ، لشكر آرد به پيكار در كه بر مؤمنان در گريز و نبرد * بُود جا فراخ و توان كار كرد بود بر عجم جاى در جنگ تنگ * نمانَد از آن كارشان آب و رنگ 200 چو گردند شكسته به گاهِ ستيز * به رفتن نيابند راه گريز بر اين بو عبيده « 2 » ندادى رضا * چنين پاسخ آورد آن قوم را نه ممكن كه اين ننگ بر خود نَهم * كه جانم بخيره به دشمن دَهم بتيزى خود و مهترانِ سپاه * گذشتند از جِسر و شد رزمخواه به خرطومِ فيلان بسى تيغِ تيز * عجم بسته بودند اندر ستيز 205 هيونان و اسپانِ اسلاميان * رميدندى از جنگ فيل دَمان سپهدار دل دادشان در نبرد * به اسلاميان اين‌چنين ياد كرد : « نبى را خدا داد وعده چنين * درآرم در اسلام يك سرزمين كنون از دو بيرون دگر نيست كار * ظفر يا شهادت در اين كارزار اگر هست پيروزى اندر نبرد * بزرگى در اين مُلك خواهيم كرد 210 ز شاهىِ كسرى بيابيم كام * به گردون گردان برآريم نام وگر ز آن‌كه خواهيم گشتن شهيد * از اين دوست با دوست خواهد رسيد به گيتى از اين كار نامى شويم * به عقبى بَرِ حق گرامى شويم مرا ديده‌اند خوابى امشب چنان « 3 » * كه خواهد به من بر سر آمد زمان
هامش
( 1 ) ( ب 191 ) . درفش كابيان ، پرچم كسرى ، با وى بود . درفش ، از پوست پلنگ بود و هشت ذراع عرض و دوازده ذراع طول داشت . ( طبرى 4 / 1600 ) ( 2 ) ( ب 201 ) . منظور « ابو عبيد بن مسعود الثقفى » است . ( 3 ) ( ب 213 ) . پيش از آن « دومة » زن ابو عبيد در خواب ديده بود كه مردى با ظرفى از آسمان فرود آمد كه در آن