190 بَرَد سى نفر فيل جنگى به راه * بديشان ز دشمن شود رزمخواه
درفش آنكه نامش بود كاويان « 1 » * بَرد ز آن رساند بر ايشان زيان
روان گشت بهمن به فرمان او * سپاهى همه پردل و شيرجو
بَرِ رود آب فرات آن سپاه * رسيدند بدين لشكر رزمخواه
دو رويه برابر فرود آمدند * يكايك به نزديك رود آمدند
195 عجم داد پيغام كز آب ما * گذر كرد خواهيم گر خود شما
كه هركس كه خواهد گذشتن دگر * از ايدر شود پارهاى دور تر
مسلمان همى خواست كافر گذر * كند ، لشكر آرد به پيكار در
كه بر مؤمنان در گريز و نبرد * بُود جا فراخ و توان كار كرد
بود بر عجم جاى در جنگ تنگ * نمانَد از آن كارشان آب و رنگ
200 چو گردند شكسته به گاهِ ستيز * به رفتن نيابند راه گريز
بر اين بو عبيده « 2 » ندادى رضا * چنين پاسخ آورد آن قوم را
نه ممكن كه اين ننگ بر خود نَهم * كه جانم بخيره به دشمن دَهم
بتيزى خود و مهترانِ سپاه * گذشتند از جِسر و شد رزمخواه
به خرطومِ فيلان بسى تيغِ تيز * عجم بسته بودند اندر ستيز
205 هيونان و اسپانِ اسلاميان * رميدندى از جنگ فيل دَمان
سپهدار دل دادشان در نبرد * به اسلاميان اينچنين ياد كرد :
« نبى را خدا داد وعده چنين * درآرم در اسلام يك سرزمين
كنون از دو بيرون دگر نيست كار * ظفر يا شهادت در اين كارزار
اگر هست پيروزى اندر نبرد * بزرگى در اين مُلك خواهيم كرد
210 ز شاهىِ كسرى بيابيم كام * به گردون گردان برآريم نام
وگر ز آنكه خواهيم گشتن شهيد * از اين دوست با دوست خواهد رسيد
به گيتى از اين كار نامى شويم * به عقبى بَرِ حق گرامى شويم
مرا ديدهاند خوابى امشب چنان « 3 » * كه خواهد به من بر سر آمد زمان
هامش
( 1 ) ( ب 191 ) . درفش كابيان ، پرچم كسرى ، با وى بود . درفش ، از پوست پلنگ بود و هشت ذراع عرض و دوازده ذراع طول داشت . ( طبرى 4 / 1600 )
( 2 ) ( ب 201 ) . منظور « ابو عبيد بن مسعود الثقفى » است .
( 3 ) ( ب 213 ) . پيش از آن « دومة » زن ابو عبيد در خواب ديده بود كه مردى با ظرفى از آسمان فرود آمد كه در آن