نخواهند از آن مُلك از او هيچ چيز * فزونى دهندش از آن چيز نيز
130 به فرمان او بهمن رزمزن * كه جادوش خواندند آن انجمن
شده نامزد تا شود جنگجو * سپه بُرده جابان « 1 » از پيش او
به مُلك سواد آمده لشكرش * پرآشوب گشته همه كشورش
مسلمان به پيكار ايشان توان * نديده از آن مُلك گشته روان
به نجران شده « 2 » مؤمنان سربهسر * بشد بو عبيده بدان بوموبر
135 ازو كار اسلاميان يافت آب * گرفتند بر جنگ جستن شتاب
سپه ساز كردند و بر عزم جنگ * ز نجران « 3 » برون آمدند بىدرنگ
به مرز نمارق دو جنگى سپاه * رسيدند و از هم شدند رزمخواه ( 227 )
ز مردى و نامردى اندر نبرد * بسى گشت خيره بسى كُشته مرد
سرانجام قوم عجم را شكن * پديد آمد از جنگ آن انجمن
140 گريزنده شد كافر رزمساز * به رفتن سر از پا ندانست باز
عرب در پسِ خصم در داروگير * از ايشان گرفتى به مردى اسير
مكبّر « 4 » لقب مؤمنى در نبرد * ز ناگه به جابان به ره بازخورد « 5 »
اسير خودش كرد و كافر ورا * بداد آنچه داشت و از او شد رها
پياده شدن چون نبودش توان * گرفتش دگر ره يكى زين گوان
145 برِ بو عبيده از آوردگاه * ببردند او را اسير اين سپاه
بگفتند ك : « او را در اين كارزار * مكبّر گرفت و رها كرد خوار
و ليكن چو بُد كشتنى ، دادگر * گرفتار ما كرد بارى دگر »
چنين گفت مهتر كه : « چون زينهار * يكى داده باشد بدين خيرهكار
نشايد كنون كردن او را تباه * كه در دين چنين است آئين و راه »
150 ورا كرد محبوس و مال آنچه بود * بر اسلاميان بر ببخشيد زود
هامش
( 1 ) ( ب 131 ) . در اصل : برده جابار .
( 2 ) ( ب 134 ) . در اصل : بحرّان شذه .
( 3 ) ( ب 136 ) . در اصل : زحران .
( 4 ) ( ب 142 ) . در طبرى 4 / 1593 به جاى « مكبر » ، « مطر بن فضهء تميمى » آمده است .
( 5 ) ( ب 142 ) . مصراع دوم ، در اصل : ؟ ؟ ؟ بزبار خورذ .