حرب مُسُلمانان با جابان به عراق و ظفر اسلام
وزين سو مثنى « 1 » چو سوى عراق * روان شد عرب شد به دل بَر نفاق
به ردّت نهادند رُو بيشتر * پر انديشه شد زين حكايت عُمَر
سپه را در آن حال سوى عراق * نشايست كردن روان ز آن نفاق
115 در آن شهريك چندشان بازداشت * به تدبير آن كار سر برفراشت
فرستاد « 2 » نامه به هرجايگاه * در آن نامهشان بازخوانده به راه
بدين كار يعلى منيه « 3 » ميان * ببست و رهانيدشان ز آن زيان
به فرمان درآوردشان سربهسر * تنى چند هم كرد از آنجا گذر
ز نجران « 4 » هرآن كس كه ترسا بُدند * از آن مرز پيش سكوبا شدند
120 سوى روم كردند از آن مرز رُو * نماندند ترسا كسى اندرو
ز اعراب چون گشت ايمن عُمَر * بفرمود تا بست لشكر كمر
بشد بو عبيده « 5 » به ملك عراق * به پيش مثنى ز روى وفاق
چو آمد بدين مملكت آن سپاه * دگرگونه بُد گشته آئين و راه
كه از مرگ بو بكر قوم عجم * قويدل شده بود از بيشوكم
125 مثنى نُبد مردِ پيكارشان * سپه سست بودند در كارشان
به لشكركشى رستم نامور * كه بودى فرخزاد او را پدر « 6 »
شده نامزد گفته شاهش چنين * اگر بازخواهى « 7 » ز اسلام كين
ستانى از آن قوم ملك سواد * گذارند ده سال بر وى ز داد « 8 »
هامش
( 1 ) ( ب 112 ) . مثنى بن حارثة الشيبانى .
( 2 ) ( ب 116 ) . در اصل : فرستاذه .
( 3 ) ( ب 117 ) . در اصل : كار ؟ ؟ ؟ : يعلى بن منيه - يعلى بن أمية .
( 4 ) ( ب 119 ) . در اصل : ز بحران .
( 5 ) ( ب 122 ) . منظور « ابو عبيد بن مسعود الثقفى » است .
( 6 ) ( ب 126 ) . در اصل : فرخ راد را او بدر .
( 7 ) ( ب 127 ) . با توجّه به صورت افعال « نخواهند » و « دهندش » در بيت 129 ، على القاعده مىبايستى « بازخواهى » در اين بيت و « ستانى » در بيت بعد ( 128 ) به گونه صيغهء غائب يعنى « بازخواهد » و « ستاند » مىبود .
( 8 ) ( ب 128 ) . يعنى به مدّت ده سال آنجا را به او وابگذارند ، بدون هيچ خراجى .