بر آن صلح كردند كز خواسته * دهند نيمهء جمله آراسته
ز محصول املاك ده يك همان * دمشقى به مؤمن دهد آن زمان
بدين آشتى تيغ كين با نيام * شد و آن ولايت از اين گشت رام
از آن خواسته خمس و زين كين خبر * ببُرد عبد رحمن به پيش عُمَر
80 چو در مكّه عتّاب « 1 » ابن اسيد * نُبد مانده ، عمّر ورا برگزيد
به ميرى فرستاد آن جايگاه * درآورد عوفى ورا در پناه
غزو فحل و بيسان « 2 » به سعى شرحبيل
به شام اندرون شرحبيل و سپاه « 3 » * سوى فحل رفتند پيكارخواه
بر آن شهريان مير سقلار « 4 » بود * به صحرا درون آب افگند زود
حوالىّ آن شهر بُد شورهزار * نبودى از آن آب روى گذار
85 گذشتن از آنجا ميسّر نبود * سپه پيش آن آب آمد فرود
نكردند در كار كوشش شتاب * دژم گشت در شهر رومى ز آب
به تنگ آمدند شهريان زين سبب * نمودند حيلت به كار شَغب ( 226 )
رهى بود « 5 » باريك ، در شب ازو * گذشتند و گشتند پيكارجو
چو آگاه بودند اسلاميان * به رومى سپه بازگشت آن زيان
90 در ايشان نهادند تيغ اين سپاه * از آن گشت سقلار « 6 » ناگه تباه
هزيمت شدند روميان از عرب * نشايست ره بُرد در تيره شب
فتادند در آب و گِل آن سپاه * فراوان شدند اندر آنجا تباه
چو شب روز شد مؤمنان پوى پو * از آن ره سوى شهر كردند رو
بر آن شهر گشت اين سپه كامكار * درآمد به فرمانشان آن ديار
هامش
( 1 ) ( ب 80 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ابن ؟ ؟ ؟ . عتاب بن أسيد بن أبى العيص .
( 2 ) عنوان . در اصل : فحل و ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 82 ) . در اصل : شرخبيل و سباه .
( 4 ) ( ب 83 ) . در اصل : مير سقلاب . منظور « سقلار بن محراق » است .
( 5 ) ( ب 88 ) . در اصل : زهى بوذ .
( 6 ) ( ب 90 ) . در اصل : كشت سقلاب .