ميان مسلمان و رومى سپاه * يكى سخت در بند بودى به راه
دو رَه يك هزار از مسلمان سپاه * به دو برد كعب حميرى « 1 » به راه
55 كه رومى ازو نآوَرَد تاختن * نيارد شبيخون در آن ساختن
دگر شرحبيل و سپه پنج هزار * به فحل آمدند از پى كارزار
ابو اعور سلّمى « 2 » همچنين * به شهر طبّريّه شد پر ز كين
به سوى دمشق بو عبيده سپاه * روان كرد با خالد رزمخواه
سپهدار ماهان و رومى سپاه * بديشان رسيدند بر طرف راه
60 دو لشكر يكى جنگ كردند سخت * و ليكن ز رومى جدا كرد بخت
تبه گشت از آن روميان بىشمار * گريزنده گشتند از آن كارزار
به شهر دمشق آوريدند رو * گريزان برفتند يكسر در او
مر آن شهر كردند بر خود حصار * بدان جا شد اين لشكر كامكار
همه گِرد بر گِرد شهر اين سپاه * فرود آمدند و شدند رزمخواه
65 همه روزه شش ماه جنگ و نبرد * دو لشكر به يك رَه در آن مُلك كرد
در اين مدّت اكثر حوالىّ آن * درآمد به فرمان اسلاميان
از آن پس پسر زاد ماهان درو * شدند اندر آن خرّمى كامجو
به يكبارگى مىپرستان شدند * ز باده همه سخت مستان شدند
خبر يافت اسلامى از كارشان * نكردند سستى به پيكارشان
70 بسى نردبان دوالين به شب * ز دانش بسازند قوم عرب
فگندند در كنگره نردبان * بر او بر شدند آن سپاه آن زمان
فرورفت و دروازهها برگشود * سپه رفت در شهر و مردى نمود
نهادند در روميان تيغِ تيز * نماندند جاى ستيز و گريز
دو بهره فزون گشت رومى تباه * شب تيرهشان روز گشتى سياه
75 چو شب روز شد ، جمله زنهارخواه * برفتند پيشِ مسلمان سپاه « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 54 ) . منظور « بشير بن كعب حميرى » است .
( 2 ) ( ب 57 ) . در اصل : ابو أعور اسلمى ( عمرو بن سفيان ) .
( 3 ) ( ب 67 ) . طبرى 4 / 1581 آورده است : « در اين هنگام بطريقى كه سالارِ مردم دمشق بود پسرى آورد و وليمهاى ساخت و قوم بخوردند و بنوشيدند و از جاهاى خويش غافل ماندند و از مسلمانان كس اين را ندانست ، مگر خالد كه غافل نبود .