بُدى خواهرِ بو الحكم در گهر * كه بو جهل خواندش خديو بشر
15 چو از فيل در بيستم رفت سال * بزاد آن هنرور به فرخنده فال
ز نُهصد دو افزون ز اسكندرى * ولادت بُد او را به نيكاخترى
چو شد بيست و دو ساله آن نامدار * مسلمان شد و كرد دين آشكار
در اسلام تا سى و سه سال ماند * بجز حق سخن بر زبان برنراند
ابو حفص كنيت رسولش نهاد * لقب گفت فاروقش « 1 » از راهِ داد
20 چو عمرش به سوى چل و پنج رسيد * به گفتِ ابو بكر ميرى گزيد
خليفهء حليفه شد او را خطاب * شدن خواست اين نام بَس بىحساب
مغيره كه شعبه بُد او را پدر * چنين گفتشان اندر اين كار در
كه ما مؤمنانيم و او ميرِ ما * بدين نام خواندن بُوَد به ورا
همه كس پسنديد ازو اين سَخُن * خطاب عمّر زين فگندند بُن
25 عَلَم گشت اين نام بر همگنان * كه گشتند سردار بَر مؤمنان
عمر چون به كارِ خلافت رسيد * ز دانش نكو خطبهاى گستريد
درو داد اسلاميان را نويد * كه جُز راستى زو نيايد پديد
از آن پس چنين گفت : « پروردگار * نبى را چنان وعده كرد آشكار
كه دينش به شرق و به غربِ جهان * رساند ، نمانَد شود دين نهان
30 خدا وعدهء خود به جا آورد * در اين هيچ شك نيست ز آن نگذرد
غزاى عراق « 2 » است اكنون به پيش * كه خواهد پذيرفت امارت به خويش
شدن با مثنى « 3 » به سوى عراق * نماندن شود بن وفا و وفاق »
سوى عزل خالد از او مردمان * چو بودند آزردهدل آن زمان
هامش
- عبد اللّه بن عمر بن مخزوم » تاريخ گزيده ، حنتمه را دختر هشام بن مغيره آورده است .
( 1 ) ( ب 19 ) . در طبرى 5 / 2031 آمده است ، ابو جعفر گويد : او را فاروق مىگفتند ، ميان گذشتگان اختلاف است كه اين نام را كى به او داد . بعضى گفتهاند كه پيمبر خدا ( ص ) او را به اين نام ناميد . ابو عمرو ذكوان گويد : به عايشه گفتم : « كى عمر را فاروق ناميد ؟ » گفت : « پيمبر خدا » . بعضىها گفتهاند ، نخستين كسانى كه عمر را به اين نام ناميدند اهل كتاب بودند ، ابن شهاب گويد : شنيدهايم كه اهل كتاب نخستين كسانى بودند كه عمر را فاروق گفتند ، مسلمانان اين را از گفتار آنها نقل مىكردند و نشنيدهايم كه پيمبر خدا صلى اللّه عليه و سلّم چنين چيزى گفته باشد .
( 2 ) ( ب 31 ) . در اصل : عزاى عراق .
( 3 ) ( ب 32 ) . : مثنى بن حارثة الشيبانى . ( مصراع دوم ) در اصل : نموذن .