تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
1320 چو شد بو عبيده امير سپاه * به منشور كردند از آن پس نگاه نوشته در او بود عمّر چنان * كه : « خالد به خود بر اگر اين زمان شمارد همى قتل مالك « 1 » نگاه * شناسد مَر او را مسلمان به راه امارت مر او را بُوَد برقرار * نگيرند از حكم او كس گذار وگر غير از اين است او را گُمان * ز ميريش عزلت بود اين زمان 1325 ز هرچيز دارد دهد نيمه باز * نباشد بر اين كار او را جواز » از اين بو عبيده بپرسيد ازو * كه : « پاسخ چه دارى بر اين بر ، بگو » زمان خواست خالد كه با خواهرش « 2 » * سگالش نمايد به كار اندرش به دو خواهرش گفت ك : « اندر گناه * اگر معترف گردى اين جايگاه قصاصت بخواهند بىشك از آن * نه باشد اميرى و نه مانده جان 1330 ولى مال بهتر كه بسپاريش * به تن جان ز دانش نگهداريش پسنديد خالد بر اين كرد كار * ز ميرى به فرمانبرى رفت خوار وز اين‌رو چو خالد ز ملك عراق * سوى شام شد خاست جنگ و نفاق

حرب مثنى حارثه با عجم و ظفر يافتن

عجم را از آن خرّمى بود كو * سوى شام آورد از اين ملك رو سپه گِرد كردند و مردانِ كار * فراز آمدند جنگجو سىهزار 1335 به ميرى كه بُد اورمزدش لقب * سپردند و آمد به جنگ عرب بسى فيل جنگى ببر گستوان * بُدند آن سپه كرده با خود روان چو آمد به جنگ « 3 » عرب آن سپاه * شدند از دو رويه ز هم رزمخواه بديدند اسلاميان زنده فيل * هراسان شدند ز آن گروه نبيل از آن خواستند شد ز جان دلگُسل * مثنى بر آن جنگيان داد دل 1340 بفرمود تا تيرباران كنند * دل كافران را از آن بشكنند چو خرطوم پيلان ز پيكار تير * بسى يافت آسيب در داروگير
هامش
( 1 ) ( ب 1322 ) . : مالك بن نويرة . ( 2 ) ( ب 1327 ) . منظور « فاطمه بنت وليد بن المغيره » ، زن حارث بن هشام ، است . ( 3 ) ( ب 1336 ) . در اصل : قتل جنكى .