سبك بازگشتند فيلان ز جنگ * يكايك گريزان شدند بىدرنگ
عجم را به پى مىسپردند خوار * كسى را نماند ايچ جاى قرار
هزيمت شدند زين سپاه عجم * گريزان برفتند از بيشوكم
1345 گذشتند ز آبِ فرات آن سپاه * شكسته دل و روز از غم سياه
بماندند يكباره ملك سواد * كه در دست اسلاميان اوفتاد
غنيمت فراوان در آن رزمگاه * بماندند و بردند مسلمان سپاه
در اين حالت آمد ز آگاهى آن * كه از رنج ابو بكر شُد ناتوان
وفات ابو بكر صدّيق ، رضى اللّه عنه ، و تقرير خلافت عمر ، رضى اللّه عنهما
مثنى به نزديك او شد ز راه * رها نايبى كرد پيش سپاه
1350 ز خيبر از آن پيش مردى جهود * به مهمان ابو بكر را برده بود
طبيب عرب هم به مهمان او * بُدى با ابو بكر بر خوانِ او « 1 » ( 223 )
برنج مزعفر درآورد پيش * بيالوده از زهر از مكر خويش
چو يك لقمه بو بكر از آنجا بخورد * طبيب عرب اينچنين ياد كرد :
« در اينجاست زهرى كه سالى اثر * كند در تبه كردن شخص در »
1355 چنين بود و چون سال از آن برگذشت * ابو بكر از آن زهر رنجور گشت
ز حدّ دوا درد او دور گشت * بدانست خواهد از آن درگذشت
بفرمود تا از صحابه مهان * برفتند نزديك او آن زمان
بديشان چنين گفت : « از اين رنج من * نخواهم فرج يافتن بىسخن
در آن بود خواهد شما را رضا * كه مردى خليفه كنم بر شما
1360 به حقّ خدا كس ز خويشان خويش * نخواهم بدين كار آورد پيش »
بگفتند : « هر كو ترا شد پسند * بُود بىگُمان خلق را سودمند »
عمر را ابو بكر پس پيش خواند * شتابيد و اندر خلافت نشاند
هامش
( 1 ) ( ب 51 - 1350 ) . سبب وفات وى آن بود كه يهودان برنج با حريرهء زهرآلود به او خورانيدند و حارث بن كلده نيز با وى بخورد ، آنگاه دست بداشت و به ابو بكر گفت « غذاى زهرآلود خوردى كه زهر يك ساله است » و او پس از يك سال درگذشت . ( طبرى 4 / 1562 )