تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
سبك بازگشتند فيلان ز جنگ * يكايك گريزان شدند بىدرنگ عجم را به پى مىسپردند خوار * كسى را نماند ايچ جاى قرار هزيمت شدند زين سپاه عجم * گريزان برفتند از بيش‌وكم 1345 گذشتند ز آبِ فرات آن سپاه * شكسته دل و روز از غم سياه بماندند يكباره ملك سواد * كه در دست اسلاميان اوفتاد غنيمت فراوان در آن رزمگاه * بماندند و بردند مسلمان سپاه در اين حالت آمد ز آگاهى آن * كه از رنج ابو بكر شُد ناتوان

وفات ابو بكر صدّيق ، رضى اللّه عنه ، و تقرير خلافت عمر ، رضى اللّه عنهما

مثنى به نزديك او شد ز راه * رها نايبى كرد پيش سپاه 1350 ز خيبر از آن پيش مردى جهود * به مهمان ابو بكر را برده بود طبيب عرب هم به مهمان او * بُدى با ابو بكر بر خوانِ او « 1 » ( 223 ) برنج مزعفر درآورد پيش * بيالوده از زهر از مكر خويش چو يك لقمه بو بكر از آنجا بخورد * طبيب عرب اين‌چنين ياد كرد : « در اينجاست زهرى كه سالى اثر * كند در تبه كردن شخص در » 1355 چنين بود و چون سال از آن برگذشت * ابو بكر از آن زهر رنجور گشت ز حدّ دوا درد او دور گشت * بدانست خواهد از آن درگذشت بفرمود تا از صحابه مهان * برفتند نزديك او آن زمان بديشان چنين گفت : « از اين رنج من * نخواهم فرج يافتن بىسخن در آن بود خواهد شما را رضا * كه مردى خليفه كنم بر شما 1360 به حقّ خدا كس ز خويشان خويش * نخواهم بدين كار آورد پيش » بگفتند : « هر كو ترا شد پسند * بُود بىگُمان خلق را سودمند » عمر را ابو بكر پس پيش خواند * شتابيد و اندر خلافت نشاند
هامش
( 1 ) ( ب 51 - 1350 ) . سبب وفات وى آن بود كه يهودان برنج با حريرهء زهرآلود به او خورانيدند و حارث بن كلده نيز با وى بخورد ، آنگاه دست بداشت و به ابو بكر گفت « غذاى زهرآلود خوردى كه زهر يك ساله است » و او پس از يك سال درگذشت . ( طبرى 4 / 1562 )
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 68 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى