به عمّ گفت طلحه : « 1 » « بر اسلاميان * درشتى خليفه كنى اين زمان
چه گويى از اين كار پيش خدا * چو پرسد ز روى درشتى ترا »
1365 به دو گفت ابو بكر : « از اين كار بيم * ندارم ز پروردگار عظيم
كه گويم بهينِ همه مردمان * گزيدم سوى حاكمى بىگمان
به ظنّى كه بَر وى به نيكى مراست * سزاوار وى ديدم اين كار راست
اگر ز آنكه چون ظنّ من كرد كار * نبايد خجل بودم از كردگار
وگر بگذرد ز آن بدويم گمان * به نيكى است من نيستم غيبدان »
1370 پس اوراق « 2 » وحى هركه پيوسته بود * به نزديكى خويشتن خواست زود
همه مُهر كرد و به حفصه « 3 » سپرد * حلالى بخواست از بزرگ و ز خرد
به دوشنبه بيست و دوم روزِ ماه * به ماه ششم رفت پيش إله
ده و سه ز هجرى گذر كرده سال * به ديگر سراى آمدش انتقال
بُدش شصت و سه سال عمر آن زمان * دو سال و سه مه حاكم مؤمنان « 4 »
1375 زنش ، نام اسما ، ورا غسل داد « 5 » * بدانسان كه در دين بود راه و داد
بُد او اوّلين زن كه او شوى شست * در اسلام و از مهرش اين چار « 6 » جست
عُمَر كرد بَر وى به مسجد نماز * سوى روضه بردندش آنگه فراز
بگفتند ك : « اى سرورِ انبيا * گزين دو كون و رسول خدا
به درگاهت آمد كنون يارِ غار * همى خواهد از حضرت خواجه بار
1380 اگر هست اجازت درآيد بَرَت * وگر نيست تا بگذرد از دَرَت »
درِ روضه از امر حق رفت باز * به پاسخ بر اينگونه دادند ساز
ندارد گزير از چنان دوست دوست * درآيد كه جان سخت جوياى اوست
هامش
( 1 ) ( ب 1363 ) . : طلحة بن عبيد اللّه .
( 2 ) ( ب 1370 ) . : بس اوزاق .
( 3 ) ( ب 1371 ) . : حفصه بنت عمر بن الخطّاب . حرم رسول اللّه .
( 4 ) ( ب 1374 ) . ابو معشر گويد : خلافت ابو بكر دو سال و چهار ماه ، چهار روز كم بود . على بن محمد گويد : خلافت ابو بكر دو سال و سه ماه و بيست روز و به قولى ده روز بود . دربارهء مدت عمر وى ميان روايتها اتفاق است كه شصت و سه ساله بود ، كه درگذشت . ( طبرى 4 / 1563 )
( 5 ) ( ب 1375 ) . : أسماء بنت عميس الخثعمية .
( 6 ) ( ب 1376 ) . چار : مخفّف چاره .