اميرى كه بُد جارحه « 1 » نام او * بيامد ز اسلام شُد جنگجو
1300 صف رومى آورد با جاىِ خويش * از آن پس به پيكار آمد به پيش
ز خالد بپرسيد احوال دين * چو برگفت ، اسلام كرد او گُزين ( 222 )
مسُلمان شد و دل ز رومى بُريد * از ايشان به آزرمِ دين كين كشيد
دل روميان شد شكسته از اين * نپاييد كس هيچ بر دشت كين
به راه هزيمت نهادند سر * همى بر دگر جُست هريك گذر
1305 پس اندر مسُلمان ز آوردگاه * همى كردشان خيره « 2 » بر ره تباه
چنين تا شب از شرق بنمود رو * سپاه مسُلمان بُدند جنگجو
ز رومى سپه بيست باره هزار * به دوزخ بُدند رفته از كارزار
ز اسلاميان بُد سه باره هزار * شهيدان شده در صف كارزار
در اين جنگ شد صخر بن حرب « 3 » كور * به تيرى يكى « 4 » زو برانگيخت شور
1310 پس از جنگ خالد بر آوردگاه * غنيمت ببُرد آنچه ماند از سپاه
چنين گفت با مؤمنان بعد از آن * كه : « احوال ما شد دگر اين زمان
كه آن كس كه بُد پيش من دوستتر * گرفتهست از اين دار فانى گذر
كسى كوست دشمن بَرَم در جهان * خليفهست بر مؤمنان اين زمان
مرا كرد معزول و بر جاى من * مِهين بو عبيدهست بر انجمن
1315 به فرمان او كرد بايد نگاه * كه هستم كنون من يكى زين سپاه
از اين كارها آگهى بُد مرا * ولى فاش كردن نديدم روا
كه اسلام را خواست بودن شكن * نهان داشتم ز آن از اين انجمن »
دعاكار گشتند او را سپاه * كه گر ديگرى بودى اين جايگاه
نكردى تحمّل چنين بىگمان * شكست آمدى ز آن بر اسلاميان
هامش
( 1 ) ( ب 1299 ) . اين نام در طبرى ، كامل و العبر « جرجه » آمده است .
( 2 ) ( ب 1305 ) . در اصل : كردشان حيره .
( 3 ) ( ب 1309 ) . در طبرى 4 / 1542 آمده است ، از ابى امامه كه در جنگ يرموك حضور داشته بود روايت كردهاند كه در آن روز زنان نيز در جنگ شركت كردند . جويريه دختر ابو سفيان به جنگ آمد و همراه شوهر خويش بود ، همانروز چشم ابو سفيان تير خورد و ابو حثمه تير را از چشم وى درآورد . در العبر 1 / 499 آمده ، « و چشم ابو سفيان آسيب ديد » .
( 4 ) ( ب 1309 ) . مصراع دوم : در اصل : ببيرى يكى .