از آن پيش كز ماسوى اللّه اثر * بود ، كرد خالق به قدرت نظر
90 در او چون به لطف و كرم بنگريد * از او روح انسانى آمد پديد
به تشريف تكريم يزدانِ پاك * بپوشيد آن پيكر جان پاك
همىبود در پيش خالق مقيم * چو حادث شد اين كائنات از قديم
پس از عالم خاكى آدم سرشت * مر آن نور جان را به دو درنوشت
دلش خاصِّ خود را نظرگاه كرد * بر اسرار كلّ يكيك آگاه كرد
95 كه بودى در او ز آشنايى نشان * پسند آمدش جايگاهى از آن
چو خلقت ز قوّت به فعل آوريد * به مردم كمال آمد او را پديد
تو خود را به بازى مدان اى پسر * مبين خويشتن را چنين مختصر « 1 »
تويى ز آفرينش مرادِ خداى * به خيره مكن تيره اين هوش و راى
تويى پرتو لطفِ يزدانِ پاك * مخوان خويشتن را از اين تيره خاك
100 تو شهباز آن آشيانى چنين * منه پا بخيره به دامِ زمين
تويى پادشاه همه كائنات * ولى نيستت آگهى ز اين صفات
وجودت چو آمد به مُلك وجود * مَلَك برد پيشت به فرمان سجود
اگر نيستى بيم ، منصوروار * به تو رازِ تو گفتمى آشكار
و ليكن چو اين راه شارع ببست * نشايد نهادن بر آن هيچ دست
105 تو جوياى مأواى خويشى و ليك * ندانى همى راه آنجاى نيك
از آن هرچه يا بى فزون بايدت * ز بيشى روان هيچ نگشايدت
اگر بازيابى رهِ خويش را * نجويى ز گيتى كم و بيش را
به مأواىِ اصلى كنى التجا * دلت شاد گردد ز لطفِ خدا
مقام نخستين به دست آورى * براين نَفْسِ نادان شكست آورى
110 به خلوتسراى وصالش قرار * گزينى ، نجويى دگر هيچ كار
هامش
( 1 ) ( ب 97 ) . حضرت مولى الموّحدين ، امير المؤمنين ، على ( ع ) فرموده است :اتز عم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر
و انت الكتاب المبين * با حرفه يظهر المضمر