مُعَرِّف چو بود و معرَّف نبود * به خود كشف اظهار قدرت نمود
دو عالم به يك لفظ كرد آشكار * در او يافت معنى و صورت قرار
يكى ، عالَمِ امر ، كآن جسم و جا « 1 » * ندارد به فرمان و صُنع خدا
دؤم ، عالَمِ خَلْق ، كز جاى و جسم * ندارد گزير و چنين يافت قسم
55 درين هر دو عالم چو قدرت نمود * دَرِ قدرتش لفظ « كُن » « 2 » برگشود
ز « كن » گوهرِ عقل كلّ آفريد * ازو گشت نقش هيولى پديد
وزان چار عنصر پديد آمدند * دَرِ دهر را چون كليد آمدند
فراز آتش و باد ، شيب آب و خاك * دو با هريكى خوش ، سئم خشمناك
كه در طبع خشك و تر و گرم و سرد * شدند و دو زآن هريكى « 3 » طبع كرد
60 به بالاى آن شد محيط آسمان * نجُستند پيشى يكى در زمان
به گردون ستاره پديدار شد * از آن هفت تابنده سيّار شد
چو كيوان و زاؤش « 4 » و بهرام و مهر * چو ناهيد و تير و مَهِ خوبچهر
از اينها دو برتر به قدر و به جاه * فروزنده خورشيد و تابنده ماه
وز اين هر دو خورشيد را داد نور * وز او روشنى شد به نزديك و دور
65 دوازده بروج آمد اين آسمان * در آن هريكى سى دَرَج « 5 » شد نشان
دقيقه به هريك دَرَج شصت گشت * روا رو چنين تا به عاشر گذشت
بپيوست در يكدگر آسمان * سر و دُم پديد آمدش آن زمان
ز سيّارگان هريكى يك فلك * گرفتند مأوا در اوج و دَرَك
به هشتم ثوابت گزيدند جاى * بر آن گشته سيّارگان كدخداى
هامش
- خلقت الخلق ؟ قال : كنت كنزا مخفيّا فاجببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف . در باب صحّت و يا ضعف سند اين حديث به اللؤلؤ المرصوع ، ص 61 رجوع فرمايند . ( به نقل از احاديث مثنوى بديع الزّمان فروزانفر ، ذيل شمارهء 70 ، ص 29 ) .
ابيات 52 تا 56 . دربردارندهء مضمون آيهء شريفهء« وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ . . .الخ » از سورهء مباركهء انعام است . ( قرآن كريم ، سورهء انعام ( 6 ) / آيهء 73 )
( 1 ) ( ب 53 ) . در اصل : و جاء ؛ وص - خدا .
( 2 ) ( ب 55 ) . در اصل : كن - شود .
( 3 ) ( ب 59 ) . در اصل : يكى - ع كرد .
( 4 ) ( ب 62 ) . زاوش ، زئوس يونانى معادل ژوپيتر ، سيّارهء مشترى .
( 5 ) ( ب 65 ) . دَرَج ، جمع درجه ، كه در اينجا به معناى مقامهاى برجهاى دوازدهگانهء سال است .