150 نبى گفت : « بعد از من از حقّ اگر * نبى آمدى ، بودى اوّل عمر »
سئم يار « 1 » ذى النّور عثمان كه او * پرآزرم دل داشت ، پرشرم رو
به دين نَبى چون برافراخت بال * نُبى جمع كرد و پراگند مال
نبى گفت : « عثمان چو عين حياست * حيا عينِ ايمان به دين خداست »
چهارم على ، ابن عمِّ رسول * ولىّ خداوند و جفتِ بتول
155 به تن شيرِ يزدانِ پروردگار * سرِ وليا ، صاحبِ ذو الفقار
ز بهرِ وى از گفتِ پيغمبر است : * « منم شهرِ علم و عليّم در است » « 2 »
دو پورِ گرامىّ او بىگمان * چراغِ زميناند و شمعِ زمان
كه بودند از نسلِ پاكِ بتول * بديشان شدى شاد طبعِ رسول
حسن خاتمِ دولتِ راشدين * حسين باب فرّخ امامانِ دين
160 كه دارند شهرت دوازده امام * همه بوده معصوم چون باب و مام
دو عمِّ ستوده ، دو پاكيزه دين * به اجماع در دين و دولت گُزين
نخستين شه شيرمردان كار * اميرِ عرب ، حمزهء نامدار
ابو الفضلِ عبّاس عمِّ دگر * كه بر نسلِ او شد خلافت به سَر
براين سيّد پاك و اولاد او * بر اصحاب و معصوم احفادِ او
165 تحيّت ز ما بىحساب و كران * كه روى و ريائى نباشد در آن
نه با هيچيك زين بزرگانِ دين * نهانى به دل در بود بغض و كين
به دل دوستدار يكايك ز جان * ز صدق درون آشكار و نهان
بود مذهبى بر حقّ اين راهِ راست * كه كس هيچ از ايشان بجز حقّ نخواست
ز گفتار همشان نبودى گذر * نه از كار كس هم نپيچد سر
170 نبد زين تعصّب در ايشان نشان * خلاف و تعصّب از ايشان مدان
اگر رافضى را سخن ديگر است * حقيقت به دل دشمنِ حيدر است
و گر خارجى گفت ديگر سَخُن * نيفگند در دين بجز كينه بُن « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 151 ) . در اصل : سئم بار .
( 2 ) ( ب 156 ) . مصراع دوم ، كه فردوسى نيز آن را به صورت « كه من شهر علمم عليّم در است » سروده است ، اشاره است به حديث شريف نبوى : أنا مدينة العلم و علىّ بابها فمن اراد العلم فليأت الباب . ( جامع صغير ، ج 1 ، ص 107 ، كنوز الحقايق ، ص 38 ) ، ( به نقل از احاديث مثنوى ، بديع الزّمان فروزانفر ) .
( 3 ) ( ب 172 ) . در اصل : كينه تن .