70 مه و مهر هريك يكى خانه يافت * دگر پنجده جاى كاشانه يافت
نهم گشت بر همگنان پادشا * بگرديد هريك دگرگون « 1 » به جا
به آبا شد افلاك علوى به نام * عناصر چو سفليست ، گشتند مام
چو در گردش آمد نهم چرخ زود « 2 » * بگشتند با او فلكها چو دود
به هريك شبانروز دورى كنند * گهى مهر و گه نيز جورى « 3 » كنند
75 ز سير سپهرى زمين را قرار * پديد آمد و لشكرش كوهسار
ز گردش شب و روز پيدا شدند * مه و سال از ايشان هويدا شدند
ز دورىّ و نزديكى جرمِ مهر * ز خط استوا وافق بر سپهر
به هر سال شد چار فصل آشكار * زمستان و پائيز وصيف و بهار
ز چار آخشيجان بخارى دميد * به بالا شد و ابر از آن شد پديد ( 3 )
80 وز آن رعدوبرق است و بارندگى * كه دارد جهان زآن فروزندگى
شد اندر جهان ز اختلافِ هوا * همه كار خلقت به برگ و نوا
به عِلْوى و سِفْلى رسيد امتزاج * از آن ناميه ساخت روحِ مزاج
ازين چار مادر وزآن نُه پدر * مواليد آمد سه نامى پسر
نخستين معادن ، دؤم شد نبات * سئوم هست حيوان كه دارد حيات
در آفرينش انسان
85 هوايى كه شد ناميه « 4 » نام آن * نبودش جز اين قدرتى در جهان
چو بىقال مىكرد عرفان به حال * نمىيافت عرفان ز كارش « 5 » كمال
به حال ارچه بر وحدتش ذاكرند * ز تقرير آلاىِ او قاصرند
به تقرير تعريفِ او آدمى * چو قابل « 6 » شدن خواست از مردمى
هامش
( 1 ) ( ب 71 ) . در اصل : دكركون - .
( 2 ) ( ب 73 ) . : در اصل : جرخ روذ .
( 3 ) ( ب 74 ) . : در اصل : نير جورى .
( 4 ) ( ب 85 ) . « هواى ناميّه » تعبيرى است از « نفس ناميّه » يا « نفس نباتى » در مقابل « روح انسانى » . ( نك . به : ب 90 )
( 5 ) ( ب 86 ) . در اصل ركارش .
( 6 ) ( ب 88 ) . در اصل : جو قاتل شدن .