ز خالق كم ، از جمله « 1 » مخلوق بيش * خرد آمد اندر همه دين و كيش
35 خرد دستگير و خرد دلگشاى * خرد پايمرد و خرد جانفزاى
خرد شد دليلِ رهِ ايزدى * به دو ره به رهبر بر ، ار بخردى « 2 »
خرد تازه دارد دل و هوش و مغز * خرد را بود كار همواره نغز
خرد پرتو لطف يزدان شناس * از او دار در خلوت خود سپاس
به حقّ نور چشم روان شد خرد * دليل همه رهروان شد خرد
40 خرد چون دُرَست و بدن چون صدف * صدف راست از دُر به زينت شرف
خرد جوهرست و بدن چون عَرَض * ز ذات عرض هست جوهر غَرَض « 3 »
به هر دو جهان از خرد بهره يافت * هر آنكس كه بر راهِ دانش شتافت
نه ممكن كه پويد به راهِ بدى * هر آن كو رود بر رهِ بخردى
اگر بهره زو نيستى بيش و كم * ز تكليف بر كس نبودى قلم
45 چو هست اكملِ آفرينش خرد * به دو خلق ره سوىِ خالق بَرَد
خرد جوهر آدمى دان ، مبين * خرد را به عقل معاشى قرين « 4 »
ز قول خرد باد گفتارِ ما * برين باد پيوسته كردارِ ما « 5 »
* كنون ز آفرينش سخن گوش كن * وزآن جان و دل را پر از هوش كن
در آفرينش كائنات
خدا خواست از كبريايىّ خويش * نمايد ظهور خدايىّ خويش
50 كه گنجى نهان بود پروردگار * چنان خواست گردد نهان آشكار « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 34 ) . در اصل : كم ار جمله .
( 2 ) ( ب 36 ) . در اصل : از بخردى .
( 3 ) ( ب 41 ) . ( مصراع دوم ) ، در اصل : هست جوهر عرض .
( 4 ) ( ب 46 ) . در اصل : معاشى نقبين ( ؟ ) . عقل معاشى : قوهء تدبير زندگانى .
( 5 ) ( ب 47 ) . در اصل : كرد ما .
( 6 ) ( ب 50 ) . مضمون اين بيت و نيز بيت بعد ( 51 ) ناظر است به حديث قدسى : قال داود عليه السّلام : يا ربّ لماذا -