گر ايزد شناسند اگر كافرند * همه روزى از جودِ او مىخورند
به بيگانه و آشنا كردگار * دهد نعمت و نعمتش برقرار
صلا داده ، افگنده بىمنع خوان « 1 » * همه يافته بهره ز آن خوان چنان
به دريا درون ، در دل خارهسنگ * رسد روزى مورچه بىدرنگ
15 خداييست بر حقّ خداوندِ ما * جز او نيست ممكن كه باشد خدا ( 1 )
يكى و يكى راست بنياد ازو * نه او زاد از كس ، نه كس زاد ازو
ز پيوند و فرزند و مانند و يار * منزّه خداييست پروردگار « 2 »
همهچيز را آفريننده اوست * همه بر زوالند و پاينده اوست
نه اوّل ، نه آخر به ذاتش سزيد * بلى اوّل و آخر او آفريد
20 نه برجاست او و نه بىاوست جاى * بجا بود و باشد هميشه بجاى
همه او و او از همه بىنياز * دراز است تحقيق اين رمز و راز
به معنىّ و صورت هر آن چيز هست * به پيدا و پنهان ، به بالا و پست
همه يكزبان بر خدايىِّ او * فرومانده در كبريايىِّ او
ز چونىّ ذاتش كس آگاه نيست * كه چون و چرا را به دو راه نيست
25 ندارد خبر هيچ ازين سِر خرد * خردپيشه كى از خرد بگذرد
صفاتِ خدا جز خدا هيچكس * نداند ، ندارد كس اين دسترس
محمّد كه هست اشرفِ كائنات * چو « لا احصى » آورد عجز از صفات
دگركس چه گويد به وصف خدا * كه داند سزاوار يزدان ثنا
خدا را ستايش كنم چون توان ؟ * ندارد زبانم به وصفش توان
30 از آن بىنشان چون نشانى دهم * همان به كه از عجز گردن نهم ( 2 )
كه هر چيز كان را توان گفت نام * دليل است بر وحدتش ، و السّلام
ز خالق چو نتوان صفت كرد ياد * ز مخلوق خواهم كنون داد داد
در ستايش خرد
نخست از خرد راند بايد سَخُن * اگرچه سخن زو نيايد به بُن
هامش
( 1 ) ( ب 13 ) . در اصل : بىميغ خوان .
( 2 ) ( ابيات 16 و 17 ) . ناظر است به مضمون آيات شريفهء سورهء مباركهء اخلاص .