بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[ مقدمه ]
به نام خدايى كه هست و يكيست * جز او در دو گيتى خداوند نيست
خدايى كه بىشك خدايى وراست * ز هر چيز در عقل گنجد وَراست « 1 »
ز يك التفاتش بدين خاكِ خوار * چنين گشت راز دوكَوْن آشكار
به آبِ روانبخش بستد روان * به يك دم ز كُفّار پير و جوان
5 ز سوزنده آتش گلستان شكفت * شگفتست از او ، نيست اين زو « 2 » شگفت
ز باد « 3 » كَرَم شخص آن بنده كرد * كه از بادْ او مرده را زنده كرد
فروغ تجلّىِ او كوهِ طور * ز هيبت ز روى زمين كرد دور
شكوه جلالش [ به ا ] « 4 » نگشترى * درآورد اشيا به فرمانبرى
سوى دوست از عنكبوتىّ و تار « 5 » * به راه عدو بست بندى به غار
10 ز دشمن به يك پشّهء لنگ كور * بخوارى « 6 » برانگيخت بىجنگ شور
هامش
( 1 ) ( ب 2 . ( مصراع دوم ) : « وراست » يعنى « بالاتر است » .
( 2 ) ( ب 5 ) . در اصل : اينرو .
( 3 ) ( ب 6 ) . باد ( در مصراع نخستين ) نفخهء رحمانى است و در مصراع دوم ، دم و نفس مسيحائى . شخص به معناى كالبد ، تن و جسد است .
( 4 ) ( ب 8 ) . حروف داخل قلّاب در اصل نسخه محو است .
( 5 ) ( ب 9 ) . در اصل : عنكبوتى دو تار .
( 6 ) ( ب 10 ) . بخوارى : به آسانى ، به سهولت .