ذكر دبيران مصطفى ( صلعم )
دبيرانِ فخر بشر را كنون * بگويم يكايك كه بودند و چون
9250 على بود و عثمان كه هرچيز كو * همىخواستى ، مىنوشتند نِكو
چو وحى آمدى از بَرِ كردگار * نوشتندى آن هردو والاتبار
وگر زآنكه يك كس از اين هردو تن * نبودى به پيشِ سرِ انجمن
ز زيد ابن ثابت ، ابىّ ابن كعب * هر آنكس كه بودى نوشتى به تعب « 1 »
و گر كس نبودى از اين هر دو هم * از اينها نوشتى يكى ، بيش و كم :
9255 علا حضرمى « 2 » مهتر پاكزاد * دگر حنظله از اسيدى نژاد
چو خالد « 3 » كه بودى سعيدش پدر * معاويّه « 3 » كز صخر بودش گهر ( 193 )
چو عبد اللّه « 4 » آن مهتر پاكزاد * كه بودى ز مسعود او را نژاد
چو أبّان « 5 » كه بود از نژادِ سعيد * چو عبد اللّه سرح آمد پديد
ولى پور سَرْح « 6 » اندر آن پُر نماند * به زودى در آن نامهء عزل خواند
9260 چو كم بيش مىكرد قولِ خدا * ورا كرد معزول از آن مصطفى
دگر جُهم صَلت « 7 » و زبيرِ عوام * بُدند كاتبان زكات بردوام
حذيفه « 8 » برش كاتب نخل بود * هرآنچيز كآن خاصّ سيّد نمود
مُغيره كه بوديش « 9 » شُعبه پدر * حصين آنكه از نمر بودش گهر
هامش
( 1 ) ( ب 9253 ) . در اصل : نوشتى ؟ ؟ ؟ ع ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) ( ب 9255 ) . علاء بن الحضرمى ؛ حنظلة الأسيّدى .
( 3 ) ( ب 9256 ) . خالد بن سعيد ؛ : معاوية بن ابى سفيان ( صخر ) .
( 4 ) ( ب 9257 ) . عبد اللّه بن مسعود .
( 5 ) ( ب 9258 ) . در اصل : آنان ؛ : أبان بن سعيد ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : سرخ . عبد اللّه بن سعد بن أبى سرح .
( 6 ) ( ب 9259 ) . در اصل : بور سرخ .
( 7 ) ( ب 9261 ) . در اصل : حهم صلب . جهيم بن الصّلت . صاحب ظفرنامه به غلط و بجهة رعايت وزن شعر « جهم » ضبط كرده است .
( 8 ) ( ب 9262 ) . حذيفة بن اليمان .
( 9 ) ( ب 9263 ) . در اصل : كه بودش ؛ ( مصراع دوم ) : از نمر ( ؟ ) . از اين شخص تنها در تاريخ گزيده با نام حصين بن نمير ، با عنوان كاتب معاملات و مداينات مردم ياد شده است .