سه زآن پيشتر دين شود آشكار * برفتند بر راه دار القرار « 1 »
مهين بود حارث ، « 2 » دوم بُد ضِرار * سيم را خطابش مُقوَّم شمار
دگر چار عمّش كه كس دين نجُست * در آن كارشان راى بُد سخت سُست
9240 زُبيرست « 3 » و بو طالب و بو لهب * چو حَجّل كه غيداق خواندش عرب
ابو طالب او را پدروار بود * بر او بر ز هرگونه شفقت نمود
ز كار زبير و ز حَجّل همان * نديدى به گيتى بَدى آنچنان
ولى بو لهب بود خصمش به جان * بَدى خواستى بر تنش جاودان
ز عمّاتِ او بازخواهم نمود * كه چنداند و ديندار از ايشان كه بود
9245 مهين عاتِكَه « 4 » بُد ، أُمَيمَه دگر * كه گشتند خُسورِ خديوِ بشر
دگر بود بيضا ، « 5 » بَرّه دگر * ورا پنجمين عمّه از وى شمر
صَفيّه « 6 » ششم بود ، كو يافت دين * وز او بُد زبيرِ عوامِ گُزين
دگر پنج عمّهش « 7 » مسلمان نگشت * همه بر ضلالت ز گيتى گذشت
هامش
( 1 ) ( ب 9237 ) . دار القرار : سراى آرامش 1 - جهان جاويد . عالم آخرت ، جهان ديگر ( مأخوذ از آيهء 40 سورهء 40 ، المؤمن ) :« وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ ». 2 - نام يكى از بهشتهاى هشتگانه . . . ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 2 ) ( ب 9238 ) . حارث بن عبد المطّلب ؛ ضرار بن عبد المطّلب ؛ مقوّم بن عبد المطّلب .
( 3 ) ( ب 9240 ) . زبير بن عبد المطّلب ؛ ابو طالب بن عبد المطّلب ؛ ابو لهب بن عبد المطّلب ؛ ( مصراع دوم ) : در اصل : نوفل كه ع ؟ ؟ ؟ دا ؟ ؟ ؟ خواندش ؛ در هيچكدام از منابع معتبر از قبيل سيرهء ابن هشام ، طبرى ، سيرت رسول اللّه و العبر در جزو پسران عبد المطّلب نامى از « نوفل » نيامده است و اين نوفل در جاى حجل نشسته است كه سيرهء ابن هشام وى را ملقّب به غيداق مىداند ؛ ( العبر : نام مقوم غيداق بود ) . فلذا « نوفل » ضبط مردودى است و بر ما دانسته نيست كه صاحب ظفرنامه آن را از كجا نقل كرده است . بالطّبع حجل ( در وزن شعر حجّل ) در متن گنجانده شد و « عيداف » نيز به شهادت آن منابع « غيداق » است . هكذا ، ب 9242 .
( 4 ) ( ب 9245 ) . عاتكه بنت عبد المطّلب ؛ أميمه بنت عبد المطّلب ؛ در اصل : حسور خديو ؛ خسور ( خسر ) به معنى پدرزن ، مادر زن ، پدرشوهر ، مادرشوهر است ، و در اينجا بالطّبع معنى « مادر زن » مورد نظر است .
( 5 ) ( ب 9246 ) . أمّ حكيم البيضاء ؛ در اصل : تره . برّه بنت عبد المطّلب . ( مصراع دوم ) : ورا ( ؟ ) : أروى بنت عبد المطّلب .
( 6 ) ( ب 9247 ) . صفيّه بنت عبد المطّلب ( مادر زبير بن العوام ) .
( 7 ) ( ب 9248 ) . منظور آنست كه از اين شش عمّهء او پنج تن آنان مسلمان نشدند ؛ گويا فقط صفيّه مادر زبير عوام مسلمان شد .