دگر جَمْرهء حارث « 1 » نامور * چو مىخواست او را نبى از پدر
پدر كرد بهتان ز پيسى « 2 » براو * گذر كرد از آن سيّد نيكخو
وز اين دخترش پيس « 3 » شد در زمان * نكوهش براين ديدى از مردمان
* سرارى بُد او را دو نيكو نهاد * يكى ماريه « 4 » كو براهيم زاد
9225 دؤم داشت ريحانهء « 5 » زيد نام * برفتند بعد از خديو انام
مپندار پيوندها مصطفى * چنين كرد بسيار بهر هوا
كه او از هَوا در جهان دم نزد * سخن گفتى از وحى ، نزپيش « 6 » خود
بلى آنكه مقصود بودش ازاين * شود محكم و سخت بنياد دين
كه با هر قبيله كه پيوست ، زود « 7 » * در اسلام آن قوم رغبت نمود
9230 در ايشان اثر كرد خويشىّ او * بدين دين نهادند يكباره رُو
ز اعمام و عمّات سيّد سَخُن * به خوبى كنون بايد افگند بُن
ذكر اعمام و عمّات مصطفى ( صلعم )
بُدند نُه عمِ نامبرده ورا * و ليكن دو پذرفت دينِ خدا
يكى حمزه و نيست نسلش به جا * ورا شير خود خواندى مصطفى
ز عبّاس گويند كِهْ بُد بهزاد « 8 » * كه بر نسل او شد خلافت تمام
9235 دگر عمّش عبّاس آمد به نام * ز دين گشت ازاو مهتر از روى داد
وز آن هفت عمّش كه كس دين نيافت * در آن گمرهى سوى عقبى شتافت
هامش
( 1 ) ( ب 9221 ) . در اصل : حمزه حارث ؛ : جمره بنت الحارث بن أبى حارثه .
( 2 ) ( ب 9222 ) . در اصل : كرد ؟ ؟ ؟ ه ؟ ؟ ؟ ان ر ؟ ؟ ؟ سى .
( 3 ) ( ب 9223 ) . در اصل : دخترش بيش شد . پيس - برص .
( 4 ) ( ب 9224 ) . ماريه بنت شمعون القبطيّه ( ماريهء قبطيه ) ؛ : ابراهيم بن رسول اللّه .
( 5 ) ( ب 9225 ) . ريحانه بنت زيد القرظيّه .
( 6 ) ( ب 9227 ) . در اصل : وحى بر بيش .
( 7 ) ( ب 9229 ) . در اصل : بيوست رود .
( 8 ) ( ب 9235 ) . در اصل : كه بدنژاد .