9295 خرى ، نام يعفور بودش همان * دگر نام عُفيْر بُدش « 1 » همچنان
* سه ناقه شتر داشت فخر بشر * نشستى برآن اشتران بيشتر
يكى نام قَصْوا و عضْبا « 2 » دگر * سئم ناقه را نام جَدْعا شمر
شتر بود دوشيدنى بيست سر * صد از گوسفندان ماده شمر
* سلاح آنچه در جنگ آيد به كار * ورا هفت شمشير بود آبدار
9300 چو صمصام و چون حَتْف « 3 » و همچون بَتّار * رَسُوب است و مِجْذَم ، « 3 » ششم ذو الفَقَار
بُدى هفتمين تيغ را نام عَضْب « 4 » * كه سيّد بدان بيشتر كرد حرب
سه نيكوزره بود از آنِ رسول * چو سعديّه « 5 » و فضّه ، ذات الفُضول
هميدون بُد او را سه نيكو كمان * چو روحا و صفرا « 6 » و بيضا « 6 » همان
دو مغفر ، يكى بود ذو السّوع « 7 » نام * موشّح دگر خواند فخر انام
9305 سپر آنكه « 8 » زرلوق « 8 » بُد نامِ آن * دگر چار نيزه بُد او را همان
عصا بود او را هميدون دو تا * قضيبى كه ممشوق خواندى ورا
عَلَم داشت كرده « 9 » ز صوف سياه * سفيديش نامِ رسول و إله ( 194 )
لقب داده آن را پيمبر عقاب * بر اعدا هميشه بُدى كامياب
كمركيش « 10 » بودش يكى از اديم * سهجا ساخته طَرْف بر وى ز سيم
9310 يكى جعبه پرتير و بيرق يكى * نبودش سلاحى جزاين اندكى
هامش
( 1 ) ( ب 9295 ) . در اصل : نام عق ؟ ؟ ؟ ى بذش .
( 2 ) ( ب 9297 ) . در اصل : غصوا و .
( 3 ) ( ب 9300 ) . در گزيده : ختف ، ( مصراع دوم ) : در گزيده : مخذم .
( 4 ) ( ب 9301 ) . طبرى : قضيب .
( 5 ) ( ب 9302 ) . در اصل : صعديه ؛ در اصل : ذات النصول .
( 6 ) ( ب 9303 ) . طبرى : قوس شوحط ، تدعى البيضاء ، وقوس صفراء تدعى الصّفراء من نبع .
( 7 ) ( ب 9304 ) . در اصل : ذات السّوع ؛ در گزيده : « سبوغ » به جاى ذات السّوع .
( 8 ) ( ب 9305 ) . در اصل : ستر آنكه ؛ در گزيده : زلوق .
( 9 ) ( ب 9307 ) . كرده - ساخته شده .
( 10 ) ( ب 9309 ) . كذا فى الاصل : كمركيش ( ؟ ) : « كيش » به معنى تيردان ، يعنى جعبهاى است كه تيرها را در آن نهند و بدان « تركش » نيز مىگويند . آيا كمركيش به معنى « تركش » به انضمام بند حمايل آن است ، مجتمعا ( ؟ ) .