9160 روا بود او را به روزه وصال * گزيد « 1 » از غنيمت سوى خويش مال
و گر خمس خمسى تصرّف به خويش * نمود از غنيمت ز كمّ و ز بيش
گواهى سوى خويش دادن به چيز « 2 » * بر آن حكم كرد از پى بچّه نيز
مواتى « 3 » حمايت سوى خويشتن * بكردن كه در وى نيايد شكن
به شو دادن دختر همگنان * اگر چند راضى نباشند در آن
9165 به لفظ هبه داشتن زن همان * كه مُهر و گواهى نباشد « 4 » در آن
در إِحرام تزويج كردن همان * سوى هركه او خواهد از مؤمنان
زنان خواستن چند دارد هوا * ولى چار باشد بر امّت روا
به بيمارى مرگ در چيز خويش « 5 » * وصيّت بكردن ز كمّ و ز بيش
دو بهرهست از شش بر امّت روا * روا بود بيكباره بر مصطفى
9170 كنون از حج و عُمره رانم سخن * كه كردهست آن سرور انجمن
ذكر حجّ و عمرهء مصطفى ( صلعم )
سه حجّ كرد در عمر خود مصطفى * يكى پيشِ هجرت دؤم در قضا
سئم آنكه خوانند حجّ الوداع * كه ديگر نيامد سوى آن بقاع
ولى بود عمره گرفته چهار * يكى پيشِ هجرت به مكّه ديار
دؤم در حديبه ، سئم « 6 » در قضا * چهارم كه بُد آخرين حجّ ورا
9175 چو گفتم حكايت ز فخر بشر * بگويم ز ازواجِ او دربهدر
هامش
( 1 ) ( ب 9160 ) . گزيد - گزيت - جزيه .
( 2 ) ( ب 9162 ) . در اصل : داد تجيز .
( 3 ) ( ب 9163 ) . مواتى ، مواتات : موافقت كردن با كسى ، سازش ، جانبدارى .
( 4 ) ( ب 9165 ) . در اصل : نباشند .
( 5 ) ( ب 9168 ) . در اصل : حير خويش .
( 6 ) ( ب 9174 ) . در اصل : در حد سه سيم . : حديبيه : جايى در دو فرسنگى مكّه .