ادا كردنِ دَيْن آن بينوا * بود مرده و وام باشد ورا
بر او بود واجب نه بر امّتان * كه ايشان ندارند از اين در توان
9140 بر امّت بُدى واجب از بهر او * زنى كو نبى را خوش آيد براو
طلاقش دهد شوهرش در زمان * ندارد دُژم خاطر خود درآن
و گر امّتى باشد اندر نماز * نبى خواندش ، پاسخش داد باز
زكات آنچه كرده است واجب خدا * حرام است يكباره بر مصطفى
هميدون به خويشان او جمله بر * هر آن كو بود هاشمى در گُهر
9145 و گر مطّلبى بُوَد در نژاد * وز آزاد « 1 » گردانشان هم ز داد
و ليكن بُدى خاص بر وى حرام * هر آن مال كآن را صدقّه است نام
سلاحى كه پوشيده بودى به تن * برون كردنش از تنِ خويشتن
از آن پيش گردد تمام آشكار * ظفر يا هزيمت در آن كارزار
ز روى خيانت به چشمك زدن * كز آن بد رسد بركسى ز انجمن
9150 به كس چيز دادن كه تا پيش از آن * تكلّف كند در « 2 » مكافات آن
ز نى كش نبُد ميل با مصطفى * نگه داشتن در نكاحش ورا
بر انواع خوشّى گيتى نظر * فگندن ، به دل خواستن دربهدر
و گر خوردن خام سير « 3 » و پياز * هرآنچيز ماند بدين هردو باز
نكاح كتابيّه « 4 » و بندگان * بر او بود اينها حرام آن زمان
9155 و ليكن بر امّت نباشد حرام * از اين هرچه گفتم يكايك به نام
بر امّت حرام است از بهر او * بَرِ جفتِ مدخولهاش گشت شو ( 191 )
از آواز او كردن آواز بيش * ورا خواندن از كنيت و نام خويش
و گر دادن آوازش اندر سرا * به نزديكىِ خويش خواندن ورا
ولى نيست از بهر ديگر كسان * حرام اين سخنها كه گفتم عيان
هامش
- دو برابر .
( 1 ) ( ب 9145 ) . در اصل : ور آزاد .
( 2 ) ( ب 9150 ) . در اصل : كنند در .
( 3 ) ( ب 9153 ) . در اصل : جام سير .
( 4 ) ( ب 9154 ) . نكاح كتابيّه : ازدواج با كفّار .