چو عادل ، فصيح است و فاتح دگر « 1 » * چو قايم ، چو قاسم ، قريشى شمر « 1 »
چو قتّال و چون قبّة المُسلمين * چو مختار و چون مجتبى و مبين
دگر مهتد و متّق و مصطفى * همان مقتصد ، مهدى و مرتضى
محلّل ، محرّم ، مطيّب ، قريب * مذكّر ، مضرّى ، مطهّر ، حطيب
9125 كليم و منير و منيب و شفيع * چو مؤمن ، چو منذر ، چو ناصر ، مطيع
مدينىّ و مكّىّ و نور و علّى * چو هادىّ و چون هاشمىّ و ولىّ
چو ناطق ، چو ناهى ، مبيّن دگر * مقدّم ، مؤخّر به دعوت شمر
مبلّغ ، متوكل ، متوسط دگر * كه واوش شود ساكن از وزن در
وز آن شش به توريت دان طارطاب « 2 » * به انجيل درميدميدش خطاب
9130 شد اندر زبور فارقليطا « 3 » پديد * مقيقا صحف در چنان كم شنيد
به رومى بود برقليطس به نام * به سريانى المنحمين ، « 4 » و السّلام
ذكر خصايص مصطفى ( صلعم )
كنون زآن خصايص گزارم سخن * كه مخصوص بُد با سرِ انجمن
گه چاشت « 5 » در وتر كردن نماز * هميدون به شب در تهجّد دراز
چو قربان و مسواك كردن همان * مخيّر بر آن كرد جمع زنان
9135 كه باشند اندر نكاحش مدام * و گر ترك گيرندش از بهر كام
سگالش « 6 » به هر كار با ياوران * به خود كرد تغيير منكر همان
تحمّل نمودن به گاهِ قتال « 7 » * دو بالا عدو بيشتر در جدال
هامش
( 1 ) ( ب 9121 ) . در اصل : و مل ؟ ؟ ؟ ح دكر ؛ . . . قريسى سمر .
( 2 ) ( ب 9129 ) . در تاريخ گزيده : طابطاب ؛ در اصل : درميدم ؟ ؟ ؟ دش ؛ در طبقات ناصرى ؛ ميذميد ( به نقل از گزيده ح 2 ) .
( 3 ) ( ب 9130 ) . در اصل : قارقليطا . گزيده : فارقليطا ؛ در اصل : مقيما ؛ در گزيده مقفى [ در پانويس : ك : مقتفى - ف ، ب :
مققفى - ق : مقيقا - ر : مقبقى ] ؛ چنان كم شنيد - چنانكه شنيدم .
( 4 ) ( ب 9131 ) . در اصل : المنحم ؟ ؟ ؟ ن ؛ در گزيده : المنحمتا [ در پانويس : ف : المقحا - ق : المنحنا - ر : المستحمنا - ك : المنحنا - م : المحميا - ب : المنحمنا و اين رسم الخط اخير به حقيقت نزديكترست ] .
( 5 ) ( ب 9133 ) . در اصل : حاشت و در . وتر : قسمى از نماز فرد كه فقط يك ركعت دارد .
( 6 ) ( ب 9136 ) . سگالش - مشورت .
( 7 ) ( ب 9137 ) . در گزيده : « صبر بر قتال باوجود آنكه لشكر كفار زيادت از ضعف باشد ؛ دوبالا : ضعف - دوچندان . -