ذكر حلية و صفت مصطفى ، صلّى اللّه عليه
9085 به بالا نه بالا نه كوتاه بود * وليك از درازان فزونتر نمود
بُدش موى تا دوش اندر نخست * پس از حج ستردى « 1 » ز سر مو درست
به چهره چو زُهره فروزنده چهر * به خوبى ز خوبان نكوتر به مهر
ز يوسف كه در حُسن بُد بر كمال * نمك داشت افزون به لطف و جمال
به ديدن جمالش بُدى دلگشا * به گفتن حديثش شدى جانفزا
9090 زدى بر سفيدى و سرخى رخش * پهن بود پيشانى فرّخش
گُشادِ دو « 2 » ابروش پيوسته بود * به انبوه ريشش بر او رُسته بود
ولى بر بناگوش بُد كمترش * سفيد آمده اندكى اندرش
سيهچشم و حاجبش « 3 » باريكوش * ميانه به شكل و به ديدار خوش
دهان تنگ و باريكبينى و لب * زكات از لبش برده قند و رطب
9095 كَتِف گِرد ، گردن ستبر و دراز * بر و سينهاش پهن ، ليكن بساز
ميان تنگ و باريك و باز و قوى * چو سيمين ستون پايش از نيكوى
نهادى كفِ پا همه بر زمين * بتندى سپردى ره آن پاكدين
تو گفتى ز بالا به سوىِ نشيب * درآيد ، ندارد به رفتن شكيب
ز مو خطّى از سينهاش تا به ناف * كشيده چو مشكين قلم بىخلاف
9100 به كتف چپش بر نشانى سياه * كه مُهر نبوّتش خوانَد إله
سياهى به هيأت شده سيرفام « 4 » * به مقدار يك بيضه زآنِ حَمام
به سيرت خصال حميده تمام * در او جمع و زو يافته فرّ و نام
بَدى نافريده در او كردگار * از آن روى نيكو همه كرد كار
بلى چون بُد از هر دو كون اختيار * ز مُختار كى بَد شود آشكار
هامش
( 1 ) ( ب 9086 ) . در اصل : حج سبردى ز . درست : كامل ، تمام . يعنى تمام موى سر را سترد و به اصطلاح امروز ، از ته تراشيد و كوتاه كرد .
( 2 ) ( ب 9091 ) . در اصل : كشاده دو . گشاد - فاصله و فراخى دو چيز .
( 3 ) ( ب 9093 ) . در اصل : و حابش باريك . حاجب : ابرو .
( 4 ) ( ب 9101 ) . : سيرفام ( ؟ ) ، شايد : قيرفام . حمام . كبوتر