تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

ذكر حلية و صفت مصطفى ، صلّى اللّه عليه

9085 به بالا نه بالا نه كوتاه بود * وليك از درازان فزونتر نمود بُدش موى تا دوش اندر نخست * پس از حج ستردى « 1 » ز سر مو درست به چهره چو زُهره فروزنده چهر * به خوبى ز خوبان نكوتر به مهر ز يوسف كه در حُسن بُد بر كمال * نمك داشت افزون به لطف و جمال به ديدن جمالش بُدى دلگشا * به گفتن حديثش شدى جانفزا 9090 زدى بر سفيدى و سرخى رخش * پهن بود پيشانى فرّخش گُشادِ دو « 2 » ابروش پيوسته بود * به انبوه ريشش بر او رُسته بود ولى بر بناگوش بُد كمترش * سفيد آمده اندكى اندرش سيه‌چشم و حاجبش « 3 » باريك‌وش * ميانه به شكل و به ديدار خوش دهان تنگ و باريك‌بينى و لب * زكات از لبش برده قند و رطب 9095 كَتِف گِرد ، گردن ستبر و دراز * بر و سينه‌اش پهن ، ليكن بساز ميان تنگ و باريك و باز و قوى * چو سيمين ستون پايش از نيكوى نهادى كفِ پا همه بر زمين * بتندى سپردى ره آن پاكدين تو گفتى ز بالا به سوىِ نشيب * درآيد ، ندارد به رفتن شكيب ز مو خطّى از سينه‌اش تا به ناف * كشيده چو مشكين قلم بىخلاف 9100 به كتف چپش بر نشانى سياه * كه مُهر نبوّتش خوانَد إله سياهى به هيأت شده سيرفام « 4 » * به مقدار يك بيضه زآنِ حَمام به سيرت خصال حميده تمام * در او جمع و زو يافته فرّ و نام بَدى نافريده در او كردگار * از آن روى نيكو همه كرد كار بلى چون بُد از هر دو كون اختيار * ز مُختار كى بَد شود آشكار
هامش
( 1 ) ( ب 9086 ) . در اصل : حج سبردى ز . درست : كامل ، تمام . يعنى تمام موى سر را سترد و به اصطلاح امروز ، از ته تراشيد و كوتاه كرد . ( 2 ) ( ب 9091 ) . در اصل : كشاده دو . گشاد - فاصله و فراخى دو چيز . ( 3 ) ( ب 9093 ) . در اصل : و حابش باريك . حاجب : ابرو . ( 4 ) ( ب 9101 ) . : سيرفام ( ؟ ) ، شايد : قيرفام . حمام . كبوتر