9060 چو كردند مردان سراسر نماز * از آن پس زنان نيز دادند ساز
پس از مرد و زن كودكان نيز باز * شدندى و كردند بر وى نماز
پس از بهر گور نبى هركسى * سخن گفت از هر زمينى بسى
مهان را برآنگونه بُد راى پاك * سپارند اندر بقيعش به خاك
ابو بكر گفتا : « رسول گُزين * در اين كار گفتهست با من چنين :
9065 رُسُل را همان جا كز او جانِ پاك * برآيد ، همان جايگاه است خاك »
كسى را تنازع نماند اندراين * همان جايگه گشت بهرش گزين
برفتند پس در پىِ گوركن * دو كس گوركن بود از آن انجمن
يكى گورها را لحد ساختى * دگر بىلحد گُور پرداختى
دعا كرد عبّاس پيشِ خدا * كه : « هركوست بهتر ، فرستش به ما »
9070 بيامد لحدساز پيشش نخست * مر اين كار عبّاس از وى بجست
بشد گوركن ، بُرد گورش فرو * همانجا كه جانش جدا شد ازاو
پس آن شش كه او را بشستند پاك * سپردند در گور اوُ را به خاك
پس از ديگران قُثَّم « 1 » از گُور او * برآمد وز اين فخر بودش به كو
در او خاك انباشتند بعد از آن * وز آن شخص « 2 » سيّد شد اندر نهان
9075 به ميراث از او دين اسلام ماند * خنك آنكه صلوات بر وى بخواند
كه هر لحظه پروردگارِ جهان * رساناد بر آشكار و نهان
درودى فزون از حساب و شمار * ز خويش و ز ما تا به روزِ شمار
خدايا به پاكىّ آن خاكِ پاك * كه در راه اومان كنى بال پاك « 3 »
چو از دينِ او ناممان بر سراست * به دو جرم بخشيدنت بهتر است
9080 كه در روز محشر بَرِ انبيا * نيابد خجالت ز كردارِ ما
گر از بَدكُنش امّتان وييم * نه آخر همه بندگان توييم ؟
چو اين بندگان را ز نيك و ز بد * نشايد برون كردن از مُلك خود
نمىشايد از بندگى كرد دور * نه آن بِهْ ببخشى گناه اى غفور ؟
چو شد گفته احوال فخر بشر * كنون از صفت داد بايد خبر
هامش
( 1 ) ( ب 9073 ) . در اصل : قيّم ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : نكو . بهكو - در نزد ديگران ( ؟ )
( 2 ) ( ب 9074 ) . شخص : جسد ، تن ، كالبد .
( 3 ) ( ب 9078 ) . در اصل : كنى نال باك . ( ؟ ) آيا « بال » در اينجا به معنى حال ، خاطر ، دل است ؟ شايد هم : پاكپاك .