تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
چو مردم شنيدند گفتِ عمر * به بيعت درآمد گُره سربه‌سر به سه‌شنبه و چارشنبه سران * بكردند بيعت براو اندرآن 9045 از اين صخر بن حرب پيچيد سر * گزين كرد ابو بكر او را پسر كه بر كشور شام باشد امير * بدين گشت خشنو دلِ صخر پير

ذكر تجهيز « 1 » مصطفى ، صلّى اللّه عليه

چو شد كار بيعت به يك ره تمام * برفتند پيشِ خديوِ انام به ترتيبِ تجهيز پرداختند * به زودى در آن كار برساختند على رفت و عبّاس و پوران او * چو فضل و چو قُتَّم « 2 » دو فرخنده‌خو 9050 أُسامَه كه بُد زيد او را پدر * چو شُقران « 3 » غلام خديو بشر برفتند در كار غسل اين مهان * بسى گفت‌وگو رفتشان اندرآن كه با جامه بايد ورا غسل داد * و گر خود برهنه به آيد ز داد براين هاتفى داد آواز و گفت * كه : « با جامه شوييدش اندر نهفت غلامان بر او ريختند آب را * همىشستى او را على مرتضى « 4 » ( 189 ) 9055 سرافراز عبّاس و پورانِ او * همىكرد بر تخته‌اش روبه‌رو بشستند و كردندش اندام خشك * دميدى همى از تنش بوى مشك دو بُرد يمانى ز بهرِ كفن * ببردند وزآن گشت پوشيده تن از آن پس براو اهل بيتش « 5 » نماز * بكردند و پس راه دادند باز گروه مهاجر نماز آن زمان * بكردند و انصاريان بعد از آن
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . تجهيز ، در اينجا به معنى آماده كردن ميّت است ، اعمّ از غسل و كفن و دفن . ( 2 ) ( ب 9049 ) . در اصل : جو قيم دو . قثم بن عبّاس بن عبد المطّلب ، كه على الظّاهر بجهة رعايت وزن شعر آن را قثّم ( به تشديد ثاء ) بايستى خواند . ( 3 ) ( ب 9050 ) . در اصل : سقران . أسامة بن زيد ( غلام پيغمبر ) . ( 4 ) ( ب 9055 ) . « و على ، رضى اللّه عنه ، همچنانكه او را دربرگرفته بود ، دست در وى مىماليد و او را مىشست ، و بوى عنبر و مشك از ناف پيغمبر ، عليه السّلام ، مىدميد در آن خانه ، چنان كه على ، رضى اللّه عنه ، هر ساعتى گفتى : بأبى أنت و أمّى ، ما أطيبك حيّا و ميّتا . گفتى : يا رسول اللّه ، مادرم و پدرم فداى تو باد ، كه چه خوش‌بوئى تو ، هم در حيات و هم در ممات . » ( سيرت ، ص 1122 ) . ( 5 ) ( ب 9058 ) . در اصل : اهل بينش .