بيعت كردن مسلمانان بر ابو بكر صدّيق ، رضى اللّه عنه ، به خلافت
رخش بازپوشيد و آمد به در * بيامد به نزديكى او خبر
9000 كه در دين يكى فتنه آمد پديد * كه تا دامن حشر خواهد كشيد
هر آنكس كه هستند انصاريان * شدند در سقيفه « 1 » گروه اين زمان
برآناند سعد عُباده امير * برايشان شود اين زمان ناگزير ( 188 )
بههرگوشه ديگر گروهى دگر * سرى مىكشند هم بدين كار در
از آن پيش گردد تبه كارِ دين * بكوشيد باشد ز دانش دراين
9005 به طلحه بفرمود كز يكدلى « 2 » * به نزديك عبّاس رفت و على
نشستند در خدمت مصطفى * به خانه نماندند تنها ورا
ابو بكر و عمّر به انصاريان * نهادند رو با مهاجر سران
رسيدند و ديدندشان همگروه * در آن كار كردند از ايشان پژوه « 3 »
خطيبى ز انصاريان آن زمان * نكو خطبهاى گفت مقصودش آن
9010 كه : انصاريان را سزاوارتر * خلافت گرفتن به اسلام در
مهاجر سزد گر به فرمانبرى * درآيند در پيش ما يكسرى
ابو بكر هم خطبهاى داد ساز * دراو حالها جمله بنمود باز
كه : قوم مهاجر ز انصاريان * فزوناند در پايگه بىگمان
كه در نصرت دين حق هردوان * يكىاند و هجرت فزونى برآن « 4 »
9015 بلاها كه ديدند در كارِ دين * فزونست خود بىگمانى براين
دگر آنكه در كارِ دين سابقاند * به كار خلافت به حقّ لايقاند
دگر آنكه دارند نسل از قريش * قريش از عرب در گهر هست پيش
به خوناند پيوستهء مصطفى * چنين پايه باشد به گيتى كه را ؟
هامش
( 1 ) ( ب 9001 ) . در اصل : ش ؟ ؟ ؟ فه . ( : سقيفهء بنى ساعده ) . گروه شدن : مجتمع شدن ، انجمن شدن .
( 2 ) ( ب 9005 ) . در اصل : كر يكدلى .
( 3 ) ( ب 9008 ) . پژوه كردن از كسى - پرسش و بازخواست كردن از كسى .
( 4 ) ( ب 9014 ) . در اصل : فزوتىتران .