تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
نبى گفت : « رسوايى اين جهان * مدان صد يكِ آن جهان بىگمان » عمر گفت ك : « و خود منافق مگر * نبود و ز اخلاص كرد اين خبر ؟ » نبى گفت : « آرى كه شيطان ورا * همى وسوسه كرد ، زو شد جدا عمر با حق و حق بود با عمر * عمر راست حقها بر اسلام بر » 8880 به مسجد ره خان اصحاب زود « 1 » * بفرمود بستن هرآن‌چيز بود مگر خانِ بو بكر را ره رها * بكردند از گفتهء مصطفى پس آن‌گاه با خانه شد مصطفى * فزون گشت زحمت « 2 » به تن در ورا چنان كز جماعة « 3 » درآن ماند باز * نمىرفت از آن پس به مسجد فراز

امامت كردن ابو بكر مسلمانان « 4 » را در حيات رسول

چو گفتند در شام بانگِ نماز * پيمبر از آن چشمها كرد باز 8885 چنين گفت : « ابو بكر گردد امام * به جاى من اكنون بَرِ خاص و عام » به دو عايشه گفت ك : « ورا توان * نباشد به جاى تو گشتن روان ز مهر تو از گريه‌اش بىگمان * ببرّند نماز اين همه مردمان سزد گر دگر كس شود پيشوا * كه اين كار بر وى نبينم روا » نكرد التفاتى پيمبر بدان * دگرباره گُفتا سخن همچنان 8890 همين عايشه كرد درخواه « 5 » از او * سيم ره نبى گفت : « خيره مگو شماييد زآنها كه يوسف « 6 » ز كار * بگفتِ شما خواست افتاد خوار » به عبد اللّه بن ربيعه رسول * چنين گفت : « در كار دين شو عجول بگو تا هم‌اكنون بَرِ خاص و عام * ابو بكر صدّيق گردد امام »
هامش
( 1 ) ( ب 8880 ) . در اصل : ره حان اصحاب رود . ( 2 ) ( ب 8882 ) . در اصل : كشت رحمت بتن . ( 3 ) ( ب 8883 ) . جماعة - نماز جماعت . ( 4 ) ( عنوان ) . مسلمانان ( چنين است در اصل ) . ( 5 ) ( ب 8890 ) . درخواه - درخواست . ( 6 ) ( ب 8891 ) . إنكنّ صواحب يوسف . گفت : شما از آن زنان‌ايد كه يوسف را از راه ببرديد و بر وى دروغ گفتيد . . . » ( سيرت رسول اللّه ، ص 1106 ) .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 419 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى