تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
8855 مهان هركسى گفت : « با ما فروش * در آزارِ او بيشتر زين مكوش به ما بر به جاىِ يكى صد بزن * و گر مال خواهى ميفزا سخن ز نعمت كنيمت در اين بىنياز * كنون از نبى دست ازاين دار باز » عُكاشه نپذرفت و آمد به پيش * بماليد در شخصِ « 1 » او روى خويش همىكرد گريه براين زارزار * همىخواست پوزش از او خوارخوار 8860 كه : « بادم فداىِ تو مام و پدر * ز گستاخى از لطفِ خود درگُذر كه بودم شنيده ز لطفت سخن : * هرآن‌چيز سايد بر اندامِ من حرام است آتش بر او بىگمان * بدين آرزو كردم اين ، اين زمان » نبى پاسخش داد : « ازاين شاد باش * كه از دوزخ آزادى ، آزاد باش » * يكى گفت : « از حكم تو در سپاه * به درويش دادم سه درهم به راه 8865 دعا كن كه آن در ترازو مرا * گران گردد از حُكم برتر خدا » نبى گفت ك : « آن مُزد باشد « 2 » مرا » * درمهاىِ او داد پس بازِجا به دو گفت : « اگر مُزد خواهى « 3 » درآن * به درويش ده آن درم اين زمان » * يكى بازگفت : « اى رسول إله * ز مال غنيمت فلان جايگاه سه درهم بدزديده‌ام از ميان * كه محتاج بودم بدان آن زمان 8870 دعا كُن كه جرمم ببخشد خدا » * به عمزاده گفتا چنين مصطفى ك : « ز او آن درمها كنون بازخواه * كه دارند در بيتِ مالش نگاه » * يكى بازگفت : « اى رسول خدا * نفاق است در دل نهانى مرا دعا كن كه تا دور گردد ز من » * دعا كرد او را سرِ انجمن مسلمانِ بيدار دل گشت مرد * بدان مرد عُمّر چنين ياد كرد 8875 كه : « رسوايى خويشتن اين‌چنين * چرا جُستى اى « 4 » مرد مؤمن دراين
هامش
( 1 ) ( ب 8858 ) . شخص : كالبد ، تن ، جسم . ( 2 ) ( ب 8866 ) . در اصل : آن مرد باشد . ( 3 ) ( ب 8867 ) . در اصل : اكر مرد خواهى . ( 4 ) ( ب 8875 ) . در اصل : جرا خسبى اى .