بشد مرد ، بو بكر را چون نديد * به پيش عمر زاين سخن گستريد
8895 عمر را گمان بود كز « 1 » مصطفى * اشارت درآن مىرساند ورا
عمر گشت در پيش مردم امام * چو آوازِ او يافت فخرِ انام
دُژم گشت و « بو بكر » گفتا : « كجاست ؟ * كه بر قدّ او اين قبا نيست راست »
به فرمان ابو بكر شد كارساز * دگرباره كردند ياران نماز ( 186 )
عمر كرد از آن مرد ازاين بازخواه « 2 » * كه : « گفتى دروغ از رسولِ إله »
8900 به دو گفت : « ابو بكر اينجا نبود * از اينها توام بهترين مىنمود »
چو مىشد همى فوت وقت نماز * از آن اين سخن گفتمت پيش باز »
* پيمبر دگر روز شد بِهْ به تن * درآمد به مسجد سَرِ انجمن
كه دريابد آدينهء آخرين * همىرفت نالان رسول گُزين
بديد اهل اسلام اندر نماز * ابو بكر راهش همىداد باز
8905 كه گردد پيمبر در آئين امام * امام خودش كرد فخرِ انام
به دو اقتدا كرده سيّد نماز * بكرد و ازاو شد سوى خانه باز
* به شنبه بر او سختتر گشت درد * در آن روز آهنگِ مسجد نكرد
* به شبگير يكشنبه وقتِ نماز * به نزديكى مسجد آمد فراز
در او كرد اسلاميان را نگاه * از آن گشت خرّم رسولِ إله
8910 كه چون بگذرد زاين سپنجى سرا * به جا دينِ او داشت خواهد خدا
بزرگان اسلاميان چند تن * برفتند پيشِ سرِ انجمن
نبى را مجال نشستن نبود * مدد فضل عبّاس از آنش نمود
نشست و درآورد او را به بر * به ياران نگه كرد فخرِ بشر
بگرديد در ديدهاش آبِ زرد * توانش نبود آن زمان خطبه كرد
8915 به لفظى دو سه پند نيكو بداد * توانش نبُد سر به بالين نهاد
بپرسيد اصحاب از مصطفى : * « كى و چون شوى پيش برتر خدا ؟ »
هامش
( 1 ) ( ب 8895 ) . در اصل : بود كر مصطفى . شايد : « گر » به معنى شايد .
( 2 ) ( ب 8899 ) . بازخواه - بازخواست .