تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
بشد مرد ، بو بكر را چون نديد * به پيش عمر زاين سخن گستريد 8895 عمر را گمان بود كز « 1 » مصطفى * اشارت درآن مىرساند ورا عمر گشت در پيش مردم امام * چو آوازِ او يافت فخرِ انام دُژم گشت و « بو بكر » گفتا : « كجاست ؟ * كه بر قدّ او اين قبا نيست راست » به فرمان ابو بكر شد كارساز * دگرباره كردند ياران نماز ( 186 ) عمر كرد از آن مرد ازاين بازخواه « 2 » * كه : « گفتى دروغ از رسولِ إله » 8900 به دو گفت : « ابو بكر اينجا نبود * از اينها توام بهترين مىنمود » چو مىشد همى فوت وقت نماز * از آن اين سخن گفتمت پيش باز » * پيمبر دگر روز شد بِهْ به تن * درآمد به مسجد سَرِ انجمن كه دريابد آدينهء آخرين * همىرفت نالان رسول گُزين بديد اهل اسلام اندر نماز * ابو بكر راهش همىداد باز 8905 كه گردد پيمبر در آئين امام * امام خودش كرد فخرِ انام به دو اقتدا كرده سيّد نماز * بكرد و ازاو شد سوى خانه باز * به شنبه بر او سخت‌تر گشت درد * در آن روز آهنگِ مسجد نكرد * به شبگير يكشنبه وقتِ نماز * به نزديكى مسجد آمد فراز در او كرد اسلاميان را نگاه * از آن گشت خرّم رسولِ إله 8910 كه چون بگذرد زاين سپنجى سرا * به جا دينِ او داشت خواهد خدا بزرگان اسلاميان چند تن * برفتند پيشِ سرِ انجمن نبى را مجال نشستن نبود * مدد فضل عبّاس از آنش نمود نشست و درآورد او را به بر * به ياران نگه كرد فخرِ بشر بگرديد در ديده‌اش آبِ زرد * توانش نبود آن زمان خطبه كرد 8915 به لفظى دو سه پند نيكو بداد * توانش نبُد سر به بالين نهاد بپرسيد اصحاب از مصطفى : * « كى و چون شوى پيش برتر خدا ؟ »
هامش
( 1 ) ( ب 8895 ) . در اصل : بود كر مصطفى . شايد : « گر » به معنى شايد . ( 2 ) ( ب 8899 ) . بازخواه - بازخواست .