نبى گفت : « هرگاه فرمان خدا * فرستد ، روان گشت بايد مرا »
بگفتند : « غسلت كه آرد به جا ؟ » * بگفت : « آنكه نزديكتر مر مرا »
بگفتند : « كفن كرد بايد چهچيز ؟ » * چنين گفت : « از بُرد و اين جامه نيز »
8920 بگفتند : « كه بر تو گزارد نماز ؟ » * بگفتا : « سروش اوّل آيد فراز
پس آنگاه اسلاميان تنبهتن * گزارند يكباره از مرد و زن »
بگفتند : « كه شخصت سپارد به خاك ؟ » * بگفت : « آنكه از تخمهء ماست پاك »
دعا كردشان مصطفى اندراين * چو كردند بهرش پژوهش چنين
* نبى چون براينگونه شد ناتوان * به عبّاس گفتا على آنچنان : « 1 »
8925 سزد گر بپرسيم از مصطفى * كه تا خود خلافت دهد مر كه را
به دو گفت عبّاس : « از اين در سَخُن * مگو و از اين كار پرسش مكن
كه گر ديگرى را دهد اين زمان * بيفتد خلافت ز ما جاودان »
رحلت كردن مصطفى ، صلّى اللّه عليه
به دوشنبه چون صبح بركرد سر * درآمد به مسجد خديوِ بشر
به پهلوىِ بو بكر شد در نماز * نشسته نماز آن زمان داد ساز
8930 چو گشتند فارغ ز كارِ نماز * سوى حجرهء عايشه رفت باز
بخفت اندر آنجا رسولِ خدا * رسيد آن زمان وقت رحلت ورا
هامش
( 1 ) ( ب 8924 ) . در سيرت رسول اللّه اين مطلب از قول عبد اللّه بن عبّاس بدين صورت روايت شده است : « هم در آن روز كه سيّد ، عليه السّلام ، وفات خواست يافتن ، على ، رضى اللّه عنه ، از پيش پيغمبر آمد و مردم پيش وى آمدند و پرسش مىكردند كه سيّد ، عليه السّلام ، چگونه است ؟ على ، رضى اللّه عنه ، مىگفت : امروز به حمد اللّه او را هيچ رنجى نيست . پس چون على چنين بگفت ، عبّاس ، رضى اللّه عنه ، دست وى بگرفت و گفت . . . هراينه من مىدانم كه وفات وى نزديك است ، اكنون بيا تا ببر وى رويم و بازدانيم كه بعد از وى كار خلافت كه را خواهد بودن ، . . . على ، رضى اللّه عنه ، گفت : مرا با اين سؤال كارى نيست و اگر سيّد ، عليه السّلام ، ما را منعى مىكند يقين مىبايد دانست كه هيچكس بعد از وى چيزى به ما ندهد و اگر چند وصيّت ما را كرده باشد . » ( ص 1111 و 1112 سيرت ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) و هكذا طبرى و سيرهء ابن هشام ، فلذا روايت حمد اللّه مستوفى در متن حاضر ، خالى از تخليطى در نامهاى عبّاس بن عبد المطلب و حضرت على ( ع ) نمىتواند باشد و مسلّما جاى اين دو اسم در بيت ياد شده ناشى از تخليط و سهو صاحب ظفرنامه است .