چنين بود و دردم نكردى دگر * اگرچه به زحمت بُدم « 1 » پيشتر »
8790 اگرچه بُدش معجزه بىشمار * بدين مايه كردم كنون اختصار
كنون آخرِ كارِ فخر بشر * بگويم كه چون كرد زايدر گذر
انجام كار مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، در دنيا
پيمبر چو دانست رنجِ تنش * فرستاد خواهد سوى مسكنش « 2 »
بشد با غلامش مُوَيْهه « 3 » خطاب * به سوى بقيع آمد اندر شتاب ( 184 )
درودى ز يزدان بر اهل قبور * فرستاد از آنجا به نزديك و دور
8795 ز حق خواست آمرزش آن مهان * كز اسلام بودند آنجا نهان
چنين گفت پس با مويهه به راز : * « دَرِ لطف حقّ بر دلم گشت باز
خداوند كردم مخيَّر دراين * يكى زاين دو كردن به كارم گُزين
يكى ، مُلك گيتى و عمرِ دراز * پس از مرگ فردوس و آرام و ناز
دؤم چيز ، ديدن لقاىِ خدا * ولى ، من گُزيدم لقا بر لقا »
8800 مويهه چنين داد پاسخ : « اگر * لقا برگزيدى خديوِ بشر
نبودى بَد آن نيز ، چون كردگار * به فردوس مىآرد انجام كار »
نبى گفت : « حق را در آن بُد رضا * كه اكنون گُزين گشت در دل مرا »
* چو با خانه آمد خديوِ بشر * پديد آمدش در زمان دردِسر
سر عايشه نيز بُد دردمند * همىكرد نالش ز درد و گزند
8805 به طَيْبَت چنين گفت سيّد به دو : * « اگر زآن كه دولت نموديت رو
به دست منت كُشتى اكنون عزيز * كز آنت فزودى بسى « 4 » پايه نيز »
به دو گفت : « آرى ، برآنى مگر * نشانى به جايم عروسى دگر ؟ »
تبسّم نبى كرد و چيزى نگفت * در او تب اثر كرد ، نالان بخفت
هامش
( 1 ) ( ب 8789 ) . در اصل : برحمت بدم .
( 2 ) ( ب 8792 ) . منظور از « مسكنش » جهان ديگر ، جهان آخرت ، آن جهان است .
( 3 ) ( ب 8793 ) . در طبرى و سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه : أبو مويهبه ( مولى رسول اللّه ) ؛ هكذا ، ب 8796 و ب 8800 .
( 4 ) ( ب 8806 ) . در اصل : كرانت فرودى بسى .