تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
شهادت درآموز و در پُور خود * رسانم هم‌اكنون چنان چون سزد » 8735 چو اسلام آورد زن ، « 1 » مصطفى * بر او كرد از گفتهء او دعا زن دولتى « 2 » هم درآنجا بمُرد * به گامى به خلد برين ره سپرد * دگر ، كرد روزى رسُول إله * زمانى به دست سُراقه « 3 » نگاه پر از موى و باريك بُد دست او * به دو گفت پيغمبر راستگو : « رود اندراين دستهاى چنين * سِوارِ « 4 » شهنشاه ايرانزمين » 8740 به گاه عمر چون ز كسرى دمار * برآمد ز اسلاميان خوارخوار غنيمت سپه در مدينه كشيد * سِوارش به بخشِ سراقه « 5 » رسيد ( 183 ) سراقه چو در دست كردن آن سِوار * بر او گشت اين معجزه آشكار * دگر ، ابن عبّاس گفتا چنين * كه : « بودم به پيش رسول گزين ز ناگاه عثمان عفّان ز در * درآمد به نزديكِ فخر بشر 8745 به دو گفت سيّد : « ترا بىگمان * سرآرد پس از من زمان بدگمان به وقتى كه مُصْحَف بود پيش تو * شود خيره « 6 » بر تو بدانديش تو ببرّد سرت بر كلام خدا « 7 » * ز تيغش برآنجا چكد خون ترا تو اندر قيامت سرِ كُشتگان * شوى دادخواه از خدا بىگمان » * دگر ، گفت بو رافع « 8 » نامور * كه : « در خدمت پيشواىِ بشر
هامش
( 1 ) ( ب 8735 ) . در اصل : آوردن مصطفى . ( 2 ) ( ب 8736 ) . دولتى ، ظاهرا در اينجا به معناى بختيار و خوش‌بخت و عاقبت به خير است . ( 3 ) ( ب 8737 ) . در اصل : سرا ؟ ؟ ؟ ه . ظاهرا منظور « سراقة بن عمرو ذا النّور » است . در باب او به جلد چهارم تاريخ طبرى ، صفحات 155 تا 158 مراجعه فرمايند . [ تاريخ الطبرى ( مع ) تحقيق محمّد ابو الفضل ابراهيم ، چاپ دار المعارف مصر ] . ( 4 ) ( ب 8739 ) . سوار - دستبند ، دست برنجن . ( 5 ) ( ب 8741 ) . در اصل : سرا ؟ ؟ ؟ ه ؛ هكذا ، ب 8742 . ( 6 ) ( ب 8746 ) . خيره - لجوج ، سركش . ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 7 ) ( ب 8747 ) . در اصل : خداى ، . . . نراى . ( 8 ) ( ب 8749 ) . ابو رافع ( مولاى پيامبر ) .