شهادت درآموز و در پُور خود * رسانم هماكنون چنان چون سزد »
8735 چو اسلام آورد زن ، « 1 » مصطفى * بر او كرد از گفتهء او دعا
زن دولتى « 2 » هم درآنجا بمُرد * به گامى به خلد برين ره سپرد
* دگر ، كرد روزى رسُول إله * زمانى به دست سُراقه « 3 » نگاه
پر از موى و باريك بُد دست او * به دو گفت پيغمبر راستگو :
« رود اندراين دستهاى چنين * سِوارِ « 4 » شهنشاه ايرانزمين »
8740 به گاه عمر چون ز كسرى دمار * برآمد ز اسلاميان خوارخوار
غنيمت سپه در مدينه كشيد * سِوارش به بخشِ سراقه « 5 » رسيد ( 183 )
سراقه چو در دست كردن آن سِوار * بر او گشت اين معجزه آشكار
* دگر ، ابن عبّاس گفتا چنين * كه : « بودم به پيش رسول گزين
ز ناگاه عثمان عفّان ز در * درآمد به نزديكِ فخر بشر
8745 به دو گفت سيّد : « ترا بىگمان * سرآرد پس از من زمان بدگمان
به وقتى كه مُصْحَف بود پيش تو * شود خيره « 6 » بر تو بدانديش تو
ببرّد سرت بر كلام خدا « 7 » * ز تيغش برآنجا چكد خون ترا
تو اندر قيامت سرِ كُشتگان * شوى دادخواه از خدا بىگمان »
* دگر ، گفت بو رافع « 8 » نامور * كه : « در خدمت پيشواىِ بشر
هامش
( 1 ) ( ب 8735 ) . در اصل : آوردن مصطفى .
( 2 ) ( ب 8736 ) . دولتى ، ظاهرا در اينجا به معناى بختيار و خوشبخت و عاقبت به خير است .
( 3 ) ( ب 8737 ) . در اصل : سرا ؟ ؟ ؟ ه . ظاهرا منظور « سراقة بن عمرو ذا النّور » است . در باب او به جلد چهارم تاريخ طبرى ، صفحات 155 تا 158 مراجعه فرمايند . [ تاريخ الطبرى ( مع ) تحقيق محمّد ابو الفضل ابراهيم ، چاپ دار المعارف مصر ] .
( 4 ) ( ب 8739 ) . سوار - دستبند ، دست برنجن .
( 5 ) ( ب 8741 ) . در اصل : سرا ؟ ؟ ؟ ه ؛ هكذا ، ب 8742 .
( 6 ) ( ب 8746 ) . خيره - لجوج ، سركش . ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 7 ) ( ب 8747 ) . در اصل : خداى ، . . . نراى .
( 8 ) ( ب 8749 ) . ابو رافع ( مولاى پيامبر ) .