دگر ، از سعيد ابن زيد « 1 » اينچنين * روايت رسيده است در كار دين
كه : « يك روز شد بر خرى مصطفى * بجنبيد كه تا برآيد ز جا
8770 نبى زد بر او پا كه آرام گير * خرك يافت « 2 » آرام ازاين ناگزير
* دگر ، يعلى « 3 » مرّه ، گفتا چنين * كه : روزى بُدم با رسُول گزين
به صحرا برون شد رسُول خدا * به مَبْرَز شدن حاجت آمد ورا
حجابى نبود اندر آن جايگاه * درختى دو بودند نزديك راه
به يعلى چنين گفت : برگو بدان * كه آيند با همدگر يك زمان
8775 رسانيد فرمان به پيش درخت * شدند هردو نزديك آن نيكبخت
روا كرد حاجت از آن مصطفى * به فرمان شدند هردوان بازِجا
* دگر ، عايشه داشت يك خادمه * كه او كرد خدمت نبى را همه
چنين خادمه گفت اصحاب را : * « ز مَبْرَز چو بيرون شدى مصطفى
من آنجا شدى تا كنم پاك جا * نبودى در آنجاى چيزى به جا
8780 دميدى از آن جايگه بوىِ مشك * نبودى ترى ، بود يكباره خشك
ازاين بازپرسيدم از مصطفى * چنين داد پاسخ پيمبر مرا :
هرآنچيز كز انبيا شد جدا * نه مكروه باشد ، نه ماند به جا »
* دگر ، امّ ايمن چنين كرد ياد : * « شبى تشنگى سخت بر من فتاد
يكى كوزه بُد كاندرو مصطفى * شب تيره كردى همى بول را
8785 گمان شد مرا كاندر آن است آب * گرفتم ، بخوردم ز روى شتاب
بدان سردى و پاكى و خوشبوى * نديدم دگر آب از نيكوى
چو شد روز و معلوم شد كآن چه بود * به سيّد از اين بازگفتيم زود
تبسّم براين كرد از بيش و كم * « نباشد ترا » گفت : « درد شكم »
هامش
( 1 ) ( ب 8768 ) . سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل . ( همسر خواهر عمر بن الخطّاب ، فاطمه بنت الخطّاب )
( 2 ) ( ب 8770 ) . در اصل : خرى يافت .
( 3 ) ( ب 8771 ) . در اصل : بعلى ؛ هكذا ، ب 8774 . شايد در اين مورد با « يعلى بن منيه ( يعلى بن اميّه ) » تخليطى رخ نموده است .