تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
دگر ، از سعيد ابن زيد « 1 » اين‌چنين * روايت رسيده است در كار دين كه : « يك روز شد بر خرى مصطفى * بجنبيد كه تا برآيد ز جا 8770 نبى زد بر او پا كه آرام گير * خرك يافت « 2 » آرام ازاين ناگزير * دگر ، يعلى « 3 » مرّه ، گفتا چنين * كه : روزى بُدم با رسُول گزين به صحرا برون شد رسُول خدا * به مَبْرَز شدن حاجت آمد ورا حجابى نبود اندر آن جايگاه * درختى دو بودند نزديك راه به يعلى چنين گفت : برگو بدان * كه آيند با همدگر يك زمان 8775 رسانيد فرمان به پيش درخت * شدند هردو نزديك آن نيكبخت روا كرد حاجت از آن مصطفى * به فرمان شدند هردوان بازِجا * دگر ، عايشه داشت يك خادمه * كه او كرد خدمت نبى را همه چنين خادمه گفت اصحاب را : * « ز مَبْرَز چو بيرون شدى مصطفى من آنجا شدى تا كنم پاك جا * نبودى در آنجاى چيزى به جا 8780 دميدى از آن جايگه بوىِ مشك * نبودى ترى ، بود يكباره خشك ازاين بازپرسيدم از مصطفى * چنين داد پاسخ پيمبر مرا : هرآن‌چيز كز انبيا شد جدا * نه مكروه باشد ، نه ماند به جا » * دگر ، امّ ايمن چنين كرد ياد : * « شبى تشنگى سخت بر من فتاد يكى كوزه بُد كاندرو مصطفى * شب تيره كردى همى بول را 8785 گمان شد مرا كاندر آن است آب * گرفتم ، بخوردم ز روى شتاب بدان سردى و پاكى و خوشبوى * نديدم دگر آب از نيكوى چو شد روز و معلوم شد كآن چه بود * به سيّد از اين بازگفتيم زود تبسّم براين كرد از بيش و كم * « نباشد ترا » گفت : « درد شكم »
هامش
( 1 ) ( ب 8768 ) . سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل . ( همسر خواهر عمر بن الخطّاب ، فاطمه بنت الخطّاب ) ( 2 ) ( ب 8770 ) . در اصل : خرى يافت . ( 3 ) ( ب 8771 ) . در اصل : بعلى ؛ هكذا ، ب 8774 . شايد در اين مورد با « يعلى بن منيه ( يعلى بن اميّه ) » تخليطى رخ نموده است .