8750 گذشتيم بر گُورهاىِ بقيع * شنيدم در آنجاى چيزى بديع
به گورى نبى كرد يك دم درنگ « 1 » * دل سيّد از صاحبش گشت تنگ
سه نوبت نبى گفت از آن : آهآه * بپرسيدم اين از رسُولِ إله
نبى گفت ك : ز من خدا زو سخن * بپرسيد ، شك داشت در كار من »
* دگر ، گفت ابو ذر « 2 » كه : « شد مصطفى * به صحرا يكى روز از امر خدا
8755 برفتيم در خدمتش چند يار * نبى سنگ چندى برآن رهگذار
به كف برگرفتى و رفتى همى * مرآن سنگ تسبيح گفتى همى
به نوعى كه آواز تسبيح آن * شنيديم يكبارگى مردمان
به هركس كه مىداد جز چاريار « 3 » * نمىگشت تسبيح از آن آشكار
هميدون چو بنهاد پس بر زمين * نمىكرد تسبيح سنگ گُزين »
* 8760 دگر ، پُورِ مسعود « 4 » با عَلْقَمَه * بگفتند از پيشواى رمه
كه : « چون مصطفى خوردى آب و طعام * شنيديم تسبيح آنها تمام »
* دگر ، بُو أُسَيْد « 5 » اينچنين كرد ياد * كه از ساعدى بود او را نژاد
كه : « عبّاس را گفت فخر بشر * به نزديك من آر دخت و پسر
چو گرد آمدند پيش او ، مصطفى * بپوشيد بر همگنانشان ردا
8765 چنين گفت : الهى چو اين مردمان * همه ز اهل بيت مناند اين زمان
چنان هم كه پوشيدم اكنونشان * ز دوزخ تو واپوش افزونشان
ز دار و ز ديوار آمين براين * برآمد بدان جا و زيبد چنين »
*
هامش
( 1 ) ( ب 8751 ) . در اصل : يك درم درنك .
( 2 ) ( ب 8754 ) . أبو ذر غفارى ( برير بن جناده ) .
( 3 ) ( ب 8758 ) . در اصل : كه مىدا حر حاريار .
( 4 ) ( ب 8760 ) . پور مسعود - ابن مسعود ( : عبد اللّه بن مسعود ) ؛ آيا منظور « علقمة بن وقّاص اللّيثى ( الراوى ) است يا « علقمة بن مجزّز المدلجى » ( ؟ )
( 5 ) ( ب 8762 ) . أبو أسيد السّاعدى الأنصارى .