تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
نبى گفت : « آنجاى با من نُما * كه افگنده‌اى اندراو دخت را » 8710 چو بنمود آنجاى با مصطفى * نبى كرد آواز آن دخت را جواب نبى دخترك بازداد * بر او بىكران آفرين كرد ياد نبى گفت : « خواهى شوى زنده باز * بود مرترا زندگانى دراز شود خرّم از تو دلِ باب و مام * بيابى ز گيتى ز هر كار كام ؟ » به دو گفت : « نى ، زآنكه چون از جهان * سرانجام بايد شدن در نهان 8715 چه سود اربود زندگانى دراز * كه باشد از آن بيش گُرم و گداز دگر هست بىشك ز مام و پدر * مرا كردگارِ جهان خوبتر ز نزديك او چون توان گشت دور * كرم كن ، مراين ذوق بر من مشور » نبى گفت ك : « اكنون ز كارت پدر * پشيمان شد ، از جُرم او درگذر » چنين داد پاسخ كه : « كردم عفو * كه بادا فدا جانِ ما پيش تو » * 8720 دگر ، رفت يك روز بر رهگذار * زنى كافره ، كودكى بر كنار چو چشمش به روى پيمبر فتاد * بر او كافره كرد دشنام ياد ولى كرد كودك براو بر سلام * ثنا خواند بر پيشواى انام ز كودك بپرسيد سيّد : « مرا * چه‌دانى كه هستم رسول خدا ؟ » به دو گفت : « جبريل گفتا به من * كه هستى سرِ انبيا بىسخن » 8725 « چه‌دانى » نبى گفت : « جبريل را ؟ » * بگفتا : « ستاده‌ست پيشت به پا » نبى گفت : « نام تو برگو كه چيست ؟ » * به دو گفت : « بر كام من نام نيست « 1 » كه نامم بود عبد عزّى و من * بتر زو ندانم عدو بىسخن سزد گر دگرگون كنى نامِ من * دهى از بزرگىّ خود كام من » نبى خواند عبد اللّه او را به نام * پسر گفت با پيشواى انام : 8730 « دعا كن كه از خادمانت مرا * كند در بهشتِ برين يك خدا » دعا كرد سيّد ، پسر درگذشت * وز اين راى مادر دگرگونه گشت نبى را چنين گفت زن : « تاكنون * بُدت دشمنى « 2 » در دلِ من فزون وليك اين زمان دوستر از تو كس * ندارم به گيتى ز پيش و ز پس
هامش
( 1 ) ( ب 8726 ) . « بر كام من نام نيست » يعنى نام من مطابق ميل و خواست من نيست و آن را خوش ندارم . ( 2 ) ( ب 8732 ) . در اصل : شدت دشمنى .