تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
به هديه همان‌گه يكى مردِ پير * بَرِ سيّد آورد يك كاسه شير از آن شير يك لخت سيّد بخورد * پس آنگاه اصحاب را بانگ كرد از آن شير گشتند يكباره سير * بدى برقرار اندرآن كاسه شير 8690 فرستاد سوى زنان مصطفى * از آن سير گشتند به امر خدا * دگر ، از بزرگان عامر طفيل « 1 » * كه بودى درآن وقت سردار خيل به تن داشت رنج جذام آن زمان * شدند عاجز از چاره‌اش مردمان به پيش نبى رفت و درخواه كرد * دوائى ز سيّد درآن سخت درد نبى كاسه‌اى آب جُست و دراو * فگند از دهانش سه‌پاره خيو 8695 به دو گفت : تن را بدين آب شو * كه رنجى نماند از آن پس براو بشد مرد و خود را بدان آب شست * ز فرّ پيمبر شد او تندرست * دگر ، رفت نزديك حسّان « 2 » خبر * كه بود از خزاعى « 2 » مراو را گهر ز كار طفيل و ز رنج گران * چو او بود درمانده هم اندرآن بيامد به زودى بَرِ مصطفى * كه باشد رهايى از آن هم ورا 8700 نبى همچنان بهر او كرد ساز * رهانيدش از درد رنج دراز از اين كار حسّان پذيرفت دين * گُروه خُزاعى همه همچنين * دگر ، مردى آمد بر مصطفى * چنين گفت پيش رسول خدا : « ز بهر تجارت به سوى سفر * برفتم ، بماندم در او بيشتر چو بازآمدم از زنم دخترى * پديد آمده بُد پرىپيكرى 8705 به دل گفتم : اين دختر ار زن شود * براو شيفته كو « 3 » و برزن شود مبادا كه ننگ آورد با سرم * برفتم ، تبه كردم آن دخترم درافگندم او را بخيره در آب * كنون هستم انديشناك از عذاب سزد گر در اين چارهء كار من * برى اين زمان اى سر انجمن »
هامش
( 1 ) ( ب 8691 ) « طفيل عامرى » ( ؟ ) ( 2 ) ( ب 8697 ) . از اين « حسان خزاعى » نيز ذكرى نيافتم . ( 3 ) ( ب 8705 ) . كو - كوى .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 410 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى