طلب كرد و كردش ثريد « 1 » اندر آب * طلب كرد اصحاب را در شتاب
برفتند دهده بَرِ مصطفى * وز آن سير گشتند به امر خدا
به جا بود در كاسه هم آنقدر * به زن داد آن را خديو بشر
* 8670 دگر ، در سفرها يكى روز آب * نماند و قوى گشت گرما و تاب
چنان گشت تشنه رسول خدا * كه طاقت نبودى ستادن ورا
بفرمود تا آب جُستند باز * يكى كاسهء نيمه آمد فراز
در آن آب زد دستِ خود مصطفى * روان گشت آن آب از امر خدا
به نوعى كه مردم از آن خاص و عام * شدند سير با چارپايان تمام
8675 چو زو مصطفى دست برداشت زود * در آن كاسه آبش همان نيمه بود
* دگر ، گفت عمرو حصين « 2 » اينچنين : * « به غزوى بُدم با رسول گزين
نماند آب كس را برآن راه بر * تبه خواست گشتن سپه سربهسر
مرا گفت پيغمبر نامدار : * به صحرا شو و آب جوى ، ايدر آر « 3 »
به فرمان به صحرا شدم از سپاه * زنى بود پوينده بر طَرْفِ راه
8680 كه با او يكى خيك پُرآب بود * بَرِ مصطفى بردم آن آب زود « 4 »
نبى بر سر خيك بنهاد دست * بگفتا : بريد آب هركس كه هست
ببرد هركسى آب چندانكه خواست * وز آن خيك يك قطره گفتى نكاست
به زن داد و كردش روانه به راه * همان چيز دادش رسُولِ إله »
* دگر ، بو هريره چنين گفت باز : * « نخوردن بر اصحاب شد پُردراز
8685 كسى دسترس بر طعامى نيافت * از ايشان يكى پيش سيّد شتافت
از او خوردنى خواست او را همان * به خانه نبُد هيچ چيز آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 8667 ) . ثريد ( معرّب تريد - تريت - تليت ، عم . ) طعامى است كه پارههاى نان را در شورباى گوشت تر كنند ، اشكنه . ( فرهنگ فارسى معين )
( 2 ) ( ب 8676 ) . عمرو حصين ( ؟ ) . ظاهرا : منظور عمرو بن محصن است كه از جملهء مهاجرين اوّليّه به مدينه مىباشد .
( 3 ) ( ب 8678 ) . در اصل : اندرآر .
( 4 ) ( ب 8680 ) . در اصل : آب رود .