تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
از آن پس روان گشت با جاى خويش * عرب زآن پذيرفت اين پاك‌كيش * دگر ، پور بو طلحه « 1 » نامش انس * چنين گفت : « كردم پدر اين هوس 8650 طعامى بسازد سوى مصطفى * كه مىديد گشته گرسنه ورا بپرسيد از مادرم : « هست چيز ؟ » * به دو گفت : نانست و كنجاره نيز مرا گفت : رو مصطفى را بگو * كه : تنها يكى راه بنماى رو برفتم ، بگفتم به فخرِ انام * چو گفتم كه خواهدت دادن طعام روان گشت با چندى از مردمان * به مسجد هر آن‌كس كه بود آن زمان 8655 خجل گشت چون ديد او را پدر * كه مردم بسى بود و نان مختصر نبى خواست نزديك خويش آن غذا * بماليد دستى برآن مصطفى ز كنجاره روغن روان شد چنان * شدند سير يكبارگى مردمان به جا ماند زآن نان و روغن بسى * سوى خانه بردند از آن هركسى * دگر ، گفت انس « 2 » خادم مصطفى * كه بودى ز مالك گهر مر ورا 8660 كه : « چنگال « 3 » بُد ساخته مادرم * به من داد تا پيش سيّد برم قدح چون نهادم بَرِ مصطفى * به‌هم برزد آن را رسول خدا صلا داد اصحاب را بعد از آن * شدند سير از آن همگنان آن زمان به جا بود « 4 » چنگال نزديك زن * بزينت « 4 » فرستاد از آن انجمن * دگر ، واثله گفت : « از خاص و عام * گرسنه شدند اهل صفّه تمام 8665 خورش خواستند از رسول گزين * نبى خواست از عايشه همچنين به دو گفت : در خانه جز خشك نان * نداريم و آن نيز اندك همان
هامش
( 1 ) ( ب 8649 ) . ظاهرا : ابو طلحه زيد بن سهل . در منابع متعدد جستجو شد ، از شخصى با نام « أنس بن ابو طلحه » كه در اينجا ياد شده ، ذكرى نيافتم . ( 2 ) ( ب 8659 ) . انس بن مالك . ( 3 ) ( ب 8660 ) . چنگال : نان گرمى كه با روغن و شيرينى در يكديگر ماليده باشند . در نواحى بم كرمان به تركيبى از نان خرد كرده و خرما و روغن كنجد ( ارده ) كه مخلوط كرده و با دست ماليده باشند ، چنگمال گويند . ( 4 ) ( ب 8663 ) . در اصل : بجا جود ؛ . . . بزينت ( ؟ )