تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
از آن پس كه از وى پژوهيد « 1 » كار * از او كرد آن را نبى رستگار خريدش از آن مرد و آزاد كرد * شتر را بدين كار دلشاد كرد * دگر ، مردى آمد بَرِ مصطفى * كه پذرفته‌ام دين اسلام را ولى مىنگيرد دلِ من قرار * سزد گر كنى معجزى آشكار 8630 كه گردد قوى دين حقّ در دلم * ريا نآورد كفر از آن حاصلم » نبى گفت : « برگو چه دارى هوا ؟ * كه گردد به فرمان يزدان روا به دو گفت : « از آن دار شاخى مهين * بگو تا بيايد كند آفرين » نبى كرد اشارت به پيش « 2 » درخت * مهين شاخ شد پيش آن نيكبخت ( 181 ) ثنا خواند بر سرور انبيا * بدين يافت آرام دل مرد را 8635 نبى كرد فرمان بدان شاخِ دار « 3 » * برفت و برستش به‌جا استوار * دگر ، مردى آمد بَرِ مصطفى * سخن گفت با او ز دينِ خدا كه مىگويى اين دين پذيرفتنى است * به منعت سخن نيز ناگفتنى است ازينيم اكنون پر از ترس و بيم * دورويه دل از بيم گشته دونيم كه گر دين تو بر حق است اين زمان * اگر كس نجوييم از اين مردمان 8640 مبادا از آن خشم گيرد خدا * فرستد عذاب و بلايى به ما و گر نيستى بر حق از دين تو * پذيريم بر راه و آئين تو در اين گشته باشيم گُمره تمام * به دوزخ بود جاى ما بَردوام به بُرهان دعوى اگر اين زمان * كنى معجزى پيش مردم عيان به كارت نماند تردّد دگر * ز امن دل آيم به اسلام در » 8645 نبى گفت : « معجز چه‌خواهى بخواه » * درختى كهن بود آن جايگاه بگفتا : « بگو تا بيايد برت * كند آفرين و ثنا درخورت نبى كرد اشارت ، درخت كهن * بيامد برش ، گفت با او سخن
هامش
( 1 ) ( ب 8626 ) . در اصل : پژوه‌هيد . ( 2 ) ( ب 8633 ) . ظاهرا « پيش » در مصراع نخست به معنى شاخهء درخت خرما است ، كه هم‌اكنون در گويش مردم بم كرمان به شاخهء درخت خرما « پيش » گويند . ( 3 ) ( ب 8635 ) . دار - درخت .