تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
نه دل دادى او را كه بفروشدش * رهاند تن خود ز دست بدش به جان آمد آن مرد از دستِ خر * بشد تا فروشد به بازار در 8605 به ره بود پوينده فخر انام * بر او كرد ، خر ، چون بديدش ، سلام به دو گفت ك : « اى خاتم انبيا * ممان « 1 » در كف اين جهودك مرا كه اجدادِ من مركبِ انبيا * بُدند و منم نيز مركب ترا نشايد كه بر من نشيند جُهود * نخواهم ورا در جهان رام بود » به دو گفت سيّد : « چه‌دانى كه من * شدم خاتم انبيا بىسخن ؟ » 8610 به دو گفت خر : « جدّ من گفت راست * پسين نسل من مركبِ مصطفاست » كنون چون كه كردند خصّى « 2 » مرا * منم مركب تو ، تويى مصطفى » نبى زاين سخن آن خر از وى خريد * جهود و گُروهش ازاين دين گزيد نبى كرد ، يعفور ، خر را به نام * نشستى بر او بيش فخر انام پس از مصطفى كرد خود را تباه * درافگند از فرقتِ او به چاه * 8615 دگر ، شد به باغى رسول خدا * بُزى بود آنجا چو ديدش ورا بيامد برش ، بُرد آن بُز سجود * تواضع فراوان برآن مىنمود ابو بكر گفتش : « من اولىترم * كه بر تو همه روز سجده برم » نبى گفت : « اگر زان‌كه بودى روا * كند سجده كس هيچ مخلوق را بفرمودى تا زنان پيشِ شوى * كنند سجده هر روز بىگفت‌وگوى » * 8620 دگر ، آن‌كه روزى هيُونى ز راه * بَرِ مصطفى رفت فريادخواه فغان كرد نزديكى مصطفى * پيمبر چنين گفت اصحاب را : « شكايت به من مىكند اين شتر * ز صاحب كه : چون كردمش كارپُر نماندم « 3 » به تن در فزون زين توان * كنونم برافشاند خواهد روان سزد گر رهايى دهى زُو مرا * شفيع آوريدم به پيشت خدا 8625 خداوند اشتر از آن پس ز راه * درآمد به پيش رسُول إله
هامش
( 1 ) ( ب 8605 ) . ممان - مگذار ، وامگذار . ( 2 ) ( ب 8611 ) . در اصل : حصى . ( 3 ) ( ب 8623 ) . در اصل : بماندم .