اگر زنده ماندى نه بهتر بدى * كه ما را به پيكار ياور شدى
كه از گفتن او گهِ جنگ و جوش * سپاه مسلمان شود سختكوش »
8585 نبى گفت : « حكم خدايى دگر * نخواهد شدن بىشك از خير و شر »
* دگر ، چون بنى مرّه پذرفت دين * برفتند پيش رسول گزين
نبى را بگفتند : « در حىّ ما * به رنجيم از بهرِ آب و گيا
سزد گر دعايى كنى تا مگر * دهدمان رهايى از اين دادگر »
دعا كرد پيغمبر و كردگار * بر ايشان از آن كرد دشخوار خوار
8590 پديد آمد آب و گياه اندراو * وز اين كارِ آن مردمان شد نكو
* دگر ، گفت جابر : « جهودى مرا * معامل بُدى بهر خرماىِ ما
به هرسال پيشى « 1 » سپُردى درم * گَهِ دخل بردى ثمر بيش و كم
يكى سال خرما نبود آنچنان * كه كردن ادا دَيْن او را توان
به رسم شفاعت برش مصطفى * بشُد تا كند وام بر من رها
8595 كه در سال ديگر گزارم به دو * نپذرفت از سيّد اين گفتوگو
نبى گفت : باغِ تو با من نما * نمودم مرآن باغ با مصطفى
برآمد به گِردَش رسول گزين * وز آن كار گفتا مرا اينچُنين :
برو وامِ او را ز باغت گذار * كه بركت دهد در ثمر كردگار
برفتم وز آن وام كردم ادا * ز خرما فزون ماند نيمى به جا
* 8600 دگر ، داشت مردى يهودى خرى * كه مثلش به قوّت نبُد ديگرى
هر آنگه برآن خر نشستى جهود * زدى بر زمين آن خرش زودزود
نه مىماند گردد بر او بر سوار * نه مىكرد « 2 » از بهرِ او هيچكار
هامش
( 1 ) ( ب 8592 ) . پيشى - پيشين ، پيشاپيش ؛ منظور « سلف خريدن » است يعنى نوعى معامله و بيع كه در آن بها را پيش از تحويل جنس بپردازند . بيع سلف و سلم ، در فقه بيعى كه به موجب آن خريدار وجوه مورد تعهّد را از پيش به فروشنده مىپردازد و فروشنده متعهّد مىشود كه جنس مورد معامله را پس از انقضاى مدّت معيّن به خريدار تحويل دهد . ( فرهنگ فارسى معين )
( 2 ) ( ب 8602 ) . در اصل : نمىكرد .