8565 برفتند يكبارگى چارپا * به جاى خود از معجز مصطفى
* دگر ، عايشه پخت يك روز نان * نبى گفت با او به طيبت چنان :
« بيا تا شوم ياورت « 1 » اين زمان * كه تا خود كه را بِهْ شود پخته نان »
به دو عايشه داد قرصى خمير * ببست در تنورش نبى ناگزير
شدى پخته آن نانهاى دگر * نمىگشت آتش برآن كارگر
8570 همى عايشه ذوق كردى براين * كه : « نانِ تو پخته نگردد ، ببين ! »
نبى بوسهاى داد بر روىِ او * « ندانى » به دو گفت : « احوالِ شو
به هرچيز لمسم رسد سربهسر * ندارد در او هيچ آتش اثر »
* دگر ، آنكه در غزوى « 2 » از كافران * گذشتى به ره گلّهاى بىكران
نبى گفت : « از آن گوسفندان برم * كه آورد خواهد از اين لشكرم ؟ »
8575 ابو اليسر « 3 » انصارى اندر زمان * دوان گشت از پيش آن مردمان
دو گوسفند نر برگرفت و دويد * چنين تا به پيش پيمبر رسيد
نبى گفت : « از اين برخور از عمر خويش » * وز اين عمرِ او از همه گشت بيش « 4 »
پس از جمله اصحابِ سيّد بماند * ولى عاقبت نامهء مرگ خواند
* دگر ، هركه را مصطفى در سَخُن * بگفتى : « الهى بر او رحم كُن ( 180 )
8580 شهادت به روزى شدى مرورا * به زودى شدى سوى ديگر سرا
چو عامر « 5 » كه اكوع بود باب او * يكى روز مىخواند شعرى نكو
نبى همچنين گفت در حقِّ او * يكى گفت ك : « اى سيّد راستگو « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 8567 ) . در اصل : شوم باورت .
( 2 ) ( ب 8573 ) . مطابق سيرت رسول اللّه ، اين غزو ، غزو خيبر بوده است .
( 3 ) ( ب 8575 ) . ابو اليسر ، كعب بن عمرو .
( 4 ) ( ب 8577 ) . « پس سيّد ، عليه السّلام ، او را دعا كرد و گفت : الّلهمّ أمتعنابه . گفت : خدايا عمر ابو اليسر دراز گردان و ما را برخوردارى ده به عمر وى » . ( ص 828 و 829 سيرت رسول اللّه ) .
( 5 ) ( ب 8581 ) . عامر بن أكوع .
( 6 ) ( ب 8582 ) . مطابق روايت سيرت اين گوينده « عمر بن الخطّاب » بوده است .